جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٢٢٦ - غزل ١٤٧ پيش از اينت بيش از اين غمخوارى عشاق بود
|
هر دم از روى تو نقشى زندم راهِ خيال |
با كه گويم كه در اين پرده چه ها مى بينم[١] |
|
و ممكن است مقصود خواجه از بيت اين باشد كه: در گذشته اگرچه محبوب مرا به ديدار خود و فنايم آگاه ساخت ولى بقاء باللّه (كه خوشتر از حُسن و فنا است) نيز تمنّايم بود و نصيبم نگشت. در جايى مى گويد:
|
دردم از يار است و درمان نيز هم |
دل فداى او شد و جان نيز هم |
|
|
آن كه مى گويند آن بهتر ز حُسن |
يارِ ما آن دارد و اين نيز هم |
|
|
هر دو عالَم يك فروغِ روى اوست |
گفتمت پيدا و پنهان نيز هم[٢] |
|
بخواهد با اين بيان بگويد:
١١٣٣
«الهى! وَاجْعَلْنى مِمَّنْ نادَيْتَهُ فَأَجابَكَ، وَلا حَظْتَهُ فَصَعِقَ لِجَلالِكَ، فَنادَيْتَهُ سِرّاً وَعَمِلَ لَكَ جَهْراً.»
[٣]: (بارالها! مرا از آنانى قرار ده كه ندايشان كردى و اجابتت نمودند، و نظرشان افكندى و در برابر جلال و عظمتت مدهوش گشتند، سپس در باطن با آنها مناجات كرده و آشكارا و در ظاهر براى تو عمل نمودند.- چون به اين آرزو رسيده، مىگويد:
|
چه ره بود اينكه زد در پرده مطرب |
كه مى رقصند با هم مست و هشيار |
|
|
از اين افيون كه ساقى در مِىْ افكند |
حريفان را نه سر ماند و نه دستار |
|
|
بُتِ چينى، عَدوىِ جان ما گشت |
خداوندا! دل و دينم نگهدار[٤] |
|
و مى گويد:
|
ساقى اندر قدحم باز مىِ گلگون كرد |
در مىِ كهنه ديرينه ما افيون كرد |
|
|
ديگران را مىِ ديرينه برابر مى داد |
چو به اين دلشده خسته رسيد، افزون كرد[٥] |
|
[١] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٤٠٨، ص ٣٠٢.
[٢] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٤٠٩، ص ٣٠٢.
[٣] - اقبال الاعمال، ص ٦٨٧.
[٤] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٢٨٨، ص ٢٢٦.
[٥] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٢٨٠، ص ٢٢١.