جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٤٧٠ - غزل ١٧٦ دادگرا! فلك تو را، جرعه كش پياله باد!
ستارگان بالا روند، كه آمنه ٣ فرمود:
١٢٧١
«لَمّا سَقَطَ الَى الأَرْضِ، اتَّقَى الأَرْضَ بِيَدَيْهِ وَرُكْبَتَيْهِ، وَرَفَعَ رَأسَهُ الَى السَّماءِ، وَخَرَجَ مِنّى نورٌ أَضاءَ ما بَيْنَ السَّماءِ وَالأَرْضِ، وَرُمِيَتِ الشَّياطينُ بِالنُّجومِ وَحُجِبوا عَنِ السَّماءِ.»
[١]: (هنگامى كه پيامبر اكرم ٦ به زمين افتاد، با دستها و زانوهايش به زمين آمد و سرش را به سوى آسمان بلند كرد، و نورى از او خارج شد كه بين آسمان و زمين را روشن نمود، و شيطانها با ستارگان رانده شده و از [نفوذ در] آسمان ممنوع شدند.).
و ممكن است اشاره به ناراحتى قريش داشته باشد كه در ذيل حديث فوق آمده كه:
١٢٧٢
«وَرَأَتْ قُرَيْشٌ الشُّهُبَ وَالنُّجومَ تَسيرُ فِى السَّماءِ، فَفَزِعوا لِذلِكَ، وَقالوا: هِذا قِيامُ السّاعَةِ.»
[٢]:
(و قريش ديدند آسمان شهاب و ستاره باران شده، لذا از اين امر هراسيدند و گفتند:
قيامت به وقوع پيوسته است.)
|
نُه طبقِ سپهر و آن قرصه سيم و زر كه هست |
از لبِ خوانِ حشمتت سهلترين نواله باد! |
|
گويا اين بيت به نورى اشاره دارد، كه آمنه ٣ در حديثى ديگر مى گويد:
١٢٧٣
«خَرَجَ مِنّى نورٌ أَضاءَ لَهُ كُلُّ شَىْءٍ.»
[٣]: (نورى از من خارج شد كه تمام اشياء از آن روشن شدند.) خواجه مى خواهد بگويد: اى رسول گرامى! نُه سپهر و افلاك[٤] و ماه و خورشيد از تو نور گرفته و مطيع و فرمانبردارت مى باشند.
و يا بخواهد بگويد: حضرتش در مقام و منزلتى الهى واقع است كه تمامى موجودات مادّيه و مجرّده در برابر آن خاضعاند، كه:
١٢٧٤
«نَزّهونا عَنِ الرُّبوبِيَّةِ وَارْفَعوا عَنّا حُظوظَ الْبَشَرِيَّةِ، يَعْنِى الْحُظوظَ الَّتى تَجوزُ عَلَيْكُمْ؛ فَلا يُقاسُ بِنَا أَحَدٌ مِنَ النّاسِ، فَإِنَّا الأَسْرارُ الإلهِيَّةُ الْمودَعَةُ فِى الْهَيِاكِلِ الْبَشَرِيَّةِ، وَالْكَلِمَةُ الرَّبّانِيَّةُ النّاطِقَةُ فِى الأَجْسادِ التُّرابِيَّةِ، وَقولُوا بَعْدَ ذلِكَ مَا
[١] ( ١، ٢) بحار الانوار، ج ١٥، ص ٢٦٩، روايت ١٥.
[٢] ( ١، ٢) بحار الانوار، ج ١٥، ص ٢٦٩، روايت ١٥.
[٣] - بحار الانوار، ج ١٥، ص ٢٥٨، روايت ٩.
[٤] - نه سپهر بنابر رأى هيئت بطلميوس عبارست است از هفت فلك سيّارات( قمر، عطارد، زهره، شمس، مريخ، مشترى، و زحل- فلك البروج و فلك الافلاك.