جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٢٧ - غزل ١٢١ اگر آن طاير قدسى ز درم باز آيد
فَحَدِّثْ»[١]: (و امّا نعمت پروردگارت را بازگو كن.) در جايى چون به اين امر نايل آمده، مىگويد:
|
تا سايه مباركت افتاد بر سرم |
دولت غلام من شد و اقبال چاكرم |
|
|
شد سالها كه از سر من رفته بود بخت |
از دولت وصال تو باز آمد از درم[٢] |
|
|
خواهم اندر عقبش رفت بياران عزيز |
شخصم ار باز نيايد خبرم باز آيد |
|
قسم به جان همسفران عزيز اگر ديدار حضرت دوست نصيبم شود، جان خود را قربان او خواهم كرد به گونه اى كه: «شخصم ار باز نيايد، خبرم باز آيد». در جايى نيز مىگويد:
|
مژده وصل تو كو؟ كز سر جان برخيزم |
طاير قدسم و از دام جهان برخيزم |
|
|
يارب! از ابر هدايت برسان بارانى |
پيشتر زآنكه چو گردى ز ميان برخيزم |
|
|
سَرْوِ بالا بنما، اى بُت شيرين حركات! |
كه چو حافظ ز سر جان و جهان برخيزم[٣] |
|
|
مانعش غلغل چنگست و شكر خواب صبوح |
ورنه گر بشنود آه سحرم، باز آيد |
|
خواجه با اين بيان مى خواهد بگويد: دو چيز سبب حجاب و دورى من از محبوب شده است:
يكى، صداها و خواطر و آمال طبيعت؛ كه:
٩١٥
«وَأَنَّكَ لا تَحْتَجِبُ عَنْ خَلْقِكَ، إلّاأَنْ [وَلكِن] تَحْجُبَهُمُ الأعُمالُ السَّيّئَةُ [الآمالُ] دُونَكَ»
[٤]: (و تو از مردم در حجاب و پرده نيستى مگر آنكه اعمال زشت [يا آرزوها] آنان را از تو محجوب كرده است.- نيز:
٩١٦
«أَللّهُمَّ! فَيَسّرْ فَتْحَ
[١] - ضحى: ١١.
[٢] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٣٩٥، ص ٢٩٤.
[٣] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٤٤٨، ص ٣٢٨.
[٤] - اقبال الاعمال، ص ٦٨.