جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ١١٩ - غزل ١٣٣ بيا كه ترك فلك، خوان روزه غارت كرد
بهرهمند گردند، خواجه هم مى گويد: «بيا كه تُركِ فَلك، خوانِ روزه غارت كرد ...».
در جايى مى گويد:
|
روزه يك سو شد و عيد آمد و دلها برخاست |
مِىْ به ميخانه بجوش آمد و مى بايد خواست[١] |
|
و نيز در جايى مى گويد:
|
ساقيا آمدن عيد مبارك بادت |
و آن مواعيد كه كردى مرواد از يادت[٢] |
|
|
ثواب روزه و حجّ قبول آن كس بُرد |
كه خاك ميكده عشق را زيارت كرد |
|
امّا كسى به نتيجه روزه و حجّ قبول (كه در بسيارى از دعاهاى آن ماه اشاره دارد) نايل مى گردد. كه رخت خود به ميكده عشق افكنده و خاكسار آن درگه گردد و به عبوديّت خالصانه آن ماه پرداخته و حضرت دوست نيز بندگى وى را پذيرفته و به ديدار خود مفتخر كرده باشد، كه در حديث آمده:
١٠١١
«الصَّوْمُ لى، وَانَا أُجْزى بِهِ.»
[٣]: (روزه براى من است، و من خود پاداش و جزاى آن هستم.) در جايى مى گويد:
|
دلق گداىِ عشق را گنج بود در آستين |
زود به سلطنت رسد هر كه بود گداى تو[٤] |
|
و نيز در جايى مى گويد:
|
به سرّ جامِ جَمْ آنگه نظر توانى كرد |
كه خاك ميكده، كُحْلِ بَصَر توانى كرد |
|
|
گدايى دَرِ ميخانه طُرفه اكسيرى است |
گر اين عمل بكنى، خاك زرْ توانى كرد |
|
|
گُلِ مرادِ تو آنگه نقاب بگشايد |
كه خدمتش چو نسيمِ سحر توانى كرد[٥] |
|
[١] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٢٥، ص ٥٤.
[٢] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٧٢، ص ٨٥.
[٣] - بحار الانوار، ج ٩٦، ص ٢٥٤، روايت ٢٨ وص ٢٥٥، روايت ٣١، و ٣٥، وص ٢٥٨، روايت ٤١.
[٤] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٤٩٦، ص ٣٥٩.
[٥] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ١٣٢، ص ١٢٣.