جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٢٨٦ - غزل ١٥٤ جمالت آفتاب هر نظر باد!
وَ كَذلِكَ الْيَوْمَ تُنْسى.»[١]: (و هركس از ياد من روى گرداند، حتماً زندگانى تنگ و سختى براى او خواهد بود، و او را در روز قيامت كور و نابينا محشور مى كنيم. [آن روز] مىگويد:
پروردگارا! چرا با اينكه من [در دنيا] بينا بودم، نابينا محشور نمودى؟ خداوند مى فرمايد:
چنانكه نشانههاى ما به تو رسيد و تو آنها را فراموش نمودى [و ناديده انگاشتى]، به همان صورت امروز فراموش مى شوى [و ناديدهات مى انگاريم].).
بخواهد بگويد:
١١٣٩
«خَسِرَتْ صَفْقَةُ عَبْدٍ لَمْ تَجْعَلْ لَهُ مِنْ حُبّكَ نَصيباً.»
[٢]: (معامله بنده اى كه بهره اى از محبّتت براى او قرار ندادى، محكوم به خسران است.- بگويد:
|
كسى كو بسته زُلفت نباشد |
چو زلفت دَرْهم و زير و زبر باد! |
|
آرى، خداوند در كنار مظاهرش تجلّى نكرده و نمى كند، آن كس كه بخواهد به مشاهده حضرتش نايل گردد، بايد از ملكوت خود و عالَم در جستجوى او شود.
خواجه هم مى خواهد بگويد: كسى كه از غير اين طريق در طلب محبوب شود به انكارش مبتلا شده يا در شك و ترديد از لقاء ش افتد، كه: «أَلا! إِنَّهُمْ فِي مِرْيَةٍ مِنْ لِقاءِ رَبِّهِمْ، أَلا! إِنَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ مُحِيطٌ.»[٣]: (آگاه باش! كه آنها از ملاقات پروردگارشان در شكّ [وانكار] اند، آگاه باش كه او بر هر چيزى احاطه دارد.- اينان كه خداوند را در كنار موجودات گمان كرده او را محيط به اشياء نمى بينند، مىخواهند مظاهر را راهنماى به حضرتش قرار دهند. كجا ممكن است خالق را به مخلوق شناخت؛ كه:
١١٤٠
«الهى! تَرَدّدى فِى الآثارِ يوجِبُ بُعْدَ الْمَزارِ.»
[٤]: (معبودا! تردّد و توجّهام به آثار و مظاهر، موجب دورى ديدارت گرديده.) خلاصه بخواهد بگويد:
١٢٦٧
«الهى! عَلِمْتُ بِاخْتِلافِ الآثارِ
[١] - طه: ١٢٤- ١٢٦.
[٢] - اقبال الاعمال، ص ٣٤٩.
[٣] - فصّلت: ٥٤.
[٤] - اقبال الاعمال، ص ٣٤٨.