جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ١٠٢ - غزل ١٣١ به آب روشن مى عارفى طهارت كرد
|
چشمِ آلوده، نظر از رُخِ جانان دور است |
بر رُخ او نظر از آينه پاك انداز[١] |
|
و بگويد:
|
منم كه ديده به ديدار دوست كردم باز |
چه شكر گويمت اى كار سازِ بنده نواز! |
|
|
نيازمندِ بلاگو: رُخ از غبار مشوى |
كه كيمياى مراد است خاكِ كوى نياز |
|
|
به يك دو قطره كه ايثار كردى اى خواجه |
بسا كه در رُخ دولت كنى كرشمه و ناز |
|
|
طهارت ار نه به خون جگر كند عاشق |
به قول مفتىِ عشقش درست نيست نماز[٢] |
|
|
بهاى باده چون لعل چيست؟ جوهر عقل |
بيا كه سود كسى بُرد كاين تجارت كرد |
|
اى سالك عاشق! تنها براى نايل شدن به ديدار حضرت دوست، نماز و نياز آن گونه (كه در بيت گذشته به آن اشاره شد) كفايت نمى كند، بلكه بايد عقل خويش را نيز به بهاى گرفتن باده سرشار مشاهدات به حضرت دوست واگذارى.
بخواهد با اين بيان بگويد: شناسايى حقّ سبحانه به وسيله محبّت و عشق و ديوانه او بودن به دست مى آيد، و تا تمام آنچه را كه از خود گمان و تصوّر مى كنى به دوست ندهى، حتّى عقل را، و كاملًا در دوست فانى نشوى، باده چون لعل، و قرب وصلش ندهندت كه:
١٠٦١
«فَمَنْ عَمِلَ بِرِضاى: الْزِمُهُ ثلاثَ خِصالٍ: ... وَمَحَبَّةً لايُؤْثِرُ عَلى مَحَبَّتى حُبَّ المَخْلُوقينَ؛ فَإِذا أَحَبَّنى احْبَبْتُهُ ... وَلأَسْتَغْرِقَنَّ عَقْلَهُ بِمَعْرِفَتى، وَلَاقُومَنَّ لَهُ مَقامَ عَقْلِهِ.»
[٣]: (پس هركس به رضا و خشنودى من علم نمايد، او را با سه خصلت همراه مى گردانم ... و محبّتى كه دوستى آفريدگان و مخلوقات را بر محبّت من بر نمى گزيند؛ پس زمانى كه مرا دوست بدارد، او را دوست دارم ... و هر آينه او [عامل به رضاى خود] را غرق در معرفت و شناخت خود ساخته، و خود به جاى عقل او قرار خواهم گرفت.).
[١] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٣١٥، ص ٢٤٤.
[٢] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٣١١، ص ٢٤١.
[٣] - وافى، ج ٣، ابواب المواعظ، باب مواعظ الله سبحانه، ص ٤٠.