جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٦٣ - غزل ١٢٦ اگر نه باده، غم دل ز ياد ما ببرد
|
طبيب عشق منم، باده خور كه اين معجون |
فراغت آرد و انديشه خطا ببرد |
|
اى آنان كه گمان مى كنيد دواى زدودن غم دل با باده و ذكر دوست، ميسّر نخواهد شد! بر شما باد كه از آن بهره گيريد؛ زيرا اين معجون مى تواند شما را از توجّه غير حق رهايى بخشيده و از خطاها و لغزشها و موانعِ راه حفظ نمايد. به گفته خواجه در جايى:
|
چون نقش غم ز دور بينى، شراب خواه |
تشخيص كرده ايم و مداوا، مُقرّر است |
|
|
ما باده مى خوريم و حريفان، غمِ جهان |
روزى، به قدرِ همّت هركس مقرّر است[١] |
|
و ممكن است اين بيت را خواجه از لسان محبوب گفته باشد.
|
دلِ ضعيفم از آن مى كشد به طرفِ چمن |
كه جان ز مرگ به دلدارىِ صبا ببرد |
|
محبوبا! اگر دل ضعيف و عالم عنصرى من به هر خيال و خاطره اى پريشان مىشود و خود را به چمنزار مظاهرت مى كشد و توجّه مى كند، بدين جهت است كه شايد نفحات تو از كثرات و مظاهر پرده بردارد و از او دلدارى نمايد، و جان وى را از نابودى در خيالات و توجّهات به عالم طبيعت نجات دهد و به ملكوتشان راهنما شود. به گفته خواجه در جايى:
|
صبا! اگر گذرى افتدت به كشور دوست |
بيار نفحه اى از گيسوىِ مُعَنْبَرِ دوست[٢] |
|
و در جايى ديگر مى گويد:
|
اى صبا! نكهتى از خاك درِ يار بيار |
ببر اندوهِ دل و مژده دلدار بيار |
|
|
تا معطّر كنم از لطفِ نسيم تو مشام |
شمّه اى از نفحاتِ نَفَس يار بيار |
|
[١] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٤٤، ص ٦٧.
[٢] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٧٤، ص ٨٦.