جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٦٢ - غزل ١٢٦ اگر نه باده، غم دل ز ياد ما ببرد
بردارد، مگر آنكه باده ذكر و تجلّيات حضرتش چاره ساز او گردد.
به گفته خواجه در جايى:
|
غم زمانه كه هيچش كران نمى بينم |
دواش جز مِى چون ارغوان نمى بينم |
|
|
ز آقتابِ قدح ارتفاعِ عيش بگير |
چرا كه طالعِ وقت آنچنان نمى بينم[١] |
|
|
وگرنه عقل به مستى فرو كشد لنگر |
چگونه كشتى از اين ورطه بلا ببرد؟ |
|
نه تنها باده چاره ساز غمِ دل و عالمِ خلقى سالكين مى باشد، كه عقل را نيز (با تجرّد و تدبيرى كه در امور بشر دارد) چاره ساز است و چنانچه مست ذكر و محبّت محبوب حقيقى نشود، هرگز نمى تواند از گرداب هلاكتِ عالمِ طبيعت نجات يابد؛ كه:
٩٨٧
«وَلأَسْتَغْرِقَنَّ عَقْلَهُ بِمَعْرِفَتى، وَلأَقُومَنَّ لَهُ مَقامَ عَقْلِهِ ...»
[٢]: (و هر آينه عقل او [عامل به رضاى خود] را غرق در معرفت و شناخت خود ساخته، و خود به جاى عقل او قرار خواهم گرفت.- به گفته خواجه در جايى:
|
عقل اگر داند كه دل در بند زلفش چون خوش است |
عاقلان، ديوانه گردند از پىِ زنجير ما[٣] |
|
و در جايى ديگر مى گويد:
|
عقلم از خانه بدر رفت اگر مى اين است |
ديدم از پيش، كه در خانه دينم چه شود[٤] |
|
لذا بعد از دو بيت گذشته باز خواجه سالكين را براى زدوده شدن غمهايشان ترغيب به باده ذكر و توجّه به محبوب كرده و مى گويد:.
[١] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٤٢٨، ص ٣١٥.
[٢] - وافى، جلد ٣، باب مواعظ اللّه سبحانه، ص ٤٠.
[٣] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٧، ص ٤٣.
[٤] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٢٣٢، ص ١٩١.