جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٦١ - غزل ١٢٦ اگر نه باده، غم دل ز ياد ما ببرد
خواجه در اين غزل اشاره به امورى كه سالكين راه خدا را از خطرات نجات مىدهد نموده، تا مبادا مشكلات، آنان را از سير باز دارد، مىگويد:
|
اگر نه باده، غم دل زِ ياد ما ببرد |
نهيبِ حادثه، بنياد ما ز جا ببرد |
|
به راستى اگر سالك، ذكر و ياد دوست را توشه راه قرب جانان ننمايد، خواطر و تعلّقات عالم طبيعت، بنياد هستى او را از بيخ و بن بر خواهد كند و غم كم و زياد و ناملايمات دنيا او را از توجّه به حضرت دوست جدا خواهد كرد كه: «الَّذِينَ آمَنُوا وَ تَطْمَئِنُّ قُلُوبُهُمْ بِذِكْرِ اللَّهِ، أَلا! بِذِكْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ»[١]: ( [منيبين] آنانند كه به خدا ايمان آورده و دلهايشان به ياد خدا آرام مى گيرد. آگاه باشيد كه دلها تنها به ياد خدا آرام مىگيرند.- نيز:
٩٤٦
«يا مَوْلاىَ! بِذِكْرِكَ عاشَ قَلْبى، وَبِمُناجاتِكَ بَرَّدْتُ أَلَمَ الْخَوْفِ عَنّى»
[٢]: (اى سرور من! دلم به ياد تو زنده است، و به مناجات با تو دردِ هراس را از خود خنك نمودهام.- همچنين:
٩٤٧
«إيّاكَ أَنْ تَبيعَ حَظَّكَ مِنْ رَبِّكَ وَ زُلْفَتَكَ لَدَيْهِ، بِحَقيرٍ مِنْ حُطامِ الدُّنيا.»
[٣]: (مبادا بهرهات از پروردگار و مقام و منزلت و قرب در پيشگاهش را به سرمايه اندك و ناچيز دنيا بفروشى!) خواجه نيز در اين بيت در مقام اين است كه بگويد: غم و اندوه عالمِ طبع و تعلّقات آن بسيار است و نمى گذارد سالكِ راه خدا قدمى در اين طريق.
[١] - رعد: ٢٨.
[٢] - اقبال الاعمال، ص ٧٣.
[٣] - غرر و درر موضوعى، باب الدنيا، ص ١٠٧.