جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٢١٩ - غزل ١٤٦ بر سر آنم كه گر ز دست بر آيد
خداوند دل او را براى تسليم [و سرسپردگى؛ خدا] گشوده، و به نورى از پروردگارش [آراسته] است ...).
اينجاست كه روزگار هجران به سر مى آيد، و امّا: «وَ مَنْ لَمْ يَجْعَلِ اللَّهُ لَهُ نُوراً، فَما لَهُ مِنْ نُورٍ.»[١]: (و هركس كه خداوند براى او نورى قرار نداده، نورى براى او نخواهد بود.) خلاصه بخواهد به خود خطاب كرده و بگويد:
|
به سرّ جامِ جم آنگه نظر توانى كرد |
كه خاكِ ميكده، كُحلِ بصر توانى كرد |
|
|
گدايىِ در ميخانه، طُرْفه اكسيرى است |
گر اين عمل بكنى، خاك زَرْ توانى كرد |
|
|
گُلِ مرادِ تو آنگه نقاب بگشايد |
كه خدمتش چو نسيمِ سحر توانى كرد[٢] |
|
و بگويد:
|
بر دَرِ اربابِ بىمروّت دنيا |
چند نشينى كه خواجه كى بدر آيد |
|
تا كى توجّه به اهل دنيا و تعلّقات آن؟ خويش را به محبوب وابسته بنما تا نور او دلت را فرا گيرد، در حديثى رسول گرامى به ابوذر فرمود:
١٠٨٣
«يا اباذَرٍ! اذا دَخَلَ النُّورُ الْقَلْبَ، انْفَسَحَ الْقَلْبُ وَاسْتَوْسَعَ.»
[٣]: (اى ابوذر! هنگامى كه نور وارد قلب مى شود. قلب باز و وسيع مى گردد.) او پرسيد: اى رسول خدا: پدر و مادرم به فدايت! علامت آن چيست؟ حضرت فرمود:
١٠٨٤
«الِانابَةُ الى دارِ الْخُلودِ، وَالتّجافى عَنْ دارِ الْغُرورِ، وَالإسْتِعْدادُ لِلْمَوْتِ قَبْلَ نُزولِهِ.»
[٤]: (بازگشت [به تمام وجود] به سراى جاودانگى، و كناره گرفتن از سراى فريفتگى، و آمادگى براى مرگ پيش از فرود آمدن آن.).
در نتيجه بخواهد بگويد:.
[١] - نور: ٤٠.
[٢] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ١٣٢، ص ١٢٣.
[٣] - بحار الانوار، ج ٧٧، ص ٨٣.
[٤] - بحار الانوار، ج ٧٧، ص ٨١.