جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٢٢١ - غزل ١٤٦ بر سر آنم كه گر ز دست بر آيد
دوام عمر خواه، تا شايد روزى رسد كه پرده از چهرهاش (با مجاهداتت) بر افكنده شود و ديدارت حاصل گردد، بدان كه صبر بر فراق اوست كه ظفرِ وصال را در پى دارد؛ كه:
١٠٨٥
«افْضَلُ الصَّبْرِ، الصَّبْرُ عَنِ الْمَحْبُوبِ.»
[١]: (برترين صبر و شكيبايى، شكيبايى از [دورى] محبوب است.- نيز:
١٠٨٦
«حَلاوَةُ الظَّفَرِ تَمْحُو مَرارَةَ الصَّبْرِ.»
[٢]: (شيرينى پيروزى، تلخى صبر و شكيبايى را از [دل] پاك مى كند.) در جايى چون به نتايج گفتار فوقش رسيده مى گويد:
|
اين همه شهد و شكر، كز نىِ كلكم ريزد |
اجرِ صبرى است كز آن شاخِ نباتم دادند |
|
|
هاتف آن روز به من، مژده اين دولت داد |
كه بر آن جور و جفا، صبر و ثباتم دادند[٣] |
|
و نيز در جايى مى گويد:
|
اينكه پيرانه سرم، صحبتِ يوسف بنواخت |
اجرِ صبرى است كه در كلبه احزان كردم[٤] |
|
|
غفلتِ حافظ در اين سراچه عجب نيست |
هر كه به ميخانه رفت، بى خبر آيد |
|
آرى مظاهر و كثرات، ميخانه دوستند، كه: «وَ إِنْ مِنْ شَيْءٍ إِلَّا عِنْدَنا خَزائِنُهُ، وَ ما نُنَزِّلُهُ إِلَّا بِقَدَرٍ مَعْلُومٍ.»[٥]: (و هيچ چيز نيست مگر اينكه گنجينه هايش نزد ماست و ما آن را جز به اندازه معين [به عالَم خَلق] فرو نمى فرستيم.- عارف را با ظواهر كثرات كار نيست و همواره توجهاش به ملكوت مظاهر كه جمال و كمال حضرت دوست را با آنها مشاهده مى كند، مىباشد و مى گويد:
١٠٩٠
«وَانْتَ الَّذى تَعَرَّفْتَ الَىَّ فى كُلّ شَىْ ءٍ، فَرايْتُكَ ظاهِراً فى كُلِ شَىْ ءٍ، وَانْتَ الظّاهِرُ لِكُلّ شَىْ ءٍ.»
[٦]: (و تويى كه در هر چيز خود را به من شناساندى تا.
[١] - فهرست موضوعى غرر و درر، باب الصبر، ص ١٩١.
[٢] - فهرست موضوعى غرر و درر، باب الصبر، ١٩٣.
[٣] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ١٧٣، ص ١٥٠.
[٤] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٤٢١، ص ٣١١.
[٥] - حجر: ٢١.
[٦] - اقبال الاعمال، ص ٣٥٠.