ترجمه من لا يحضره الفقيه شيخ صدوق - غفاري، علي اکبر؛ غفاري، محمد جواد؛ بلاغي، صدر - الصفحة ٧٦ - *(نكتهها در حج انبياء و مرسلين صلوات الله عليهم اجمعين) *
بودند، سنگها را گرد آورده در جوف كعبه ريخت، پس چون ابراهيم ٧ به آن سرزمين وارد شد، با همكارى اسماعيل ٧ آوارها را از محلّ كعبه برطرف كردند، و ناگهان بسنگى سرخ رنگ رسيدند، پس خداى عزّ و جلّ به ابراهيم وحى فرستاد كه بناى خانه را بر پايه آن بگذار، و چهار فرشته را بر او فرستاد، و چون بناى كعبه بپايان رسيد بر فراز آن بنشست و آنگاه ندا درداد: بشتاب بسوى حجّ، و در صورتى كه در نداى خود مىگفت: بشتابيد بسوى حج جز كسى كه در آن روز مخلوقى انسى بود حج نمىكرد، ولى او در نداى خود گفت: بشتاب بسوى حجّ، پس مردم در اصلاب مردان، و ارحام زنان گفتند: لبّيك، اى منادى خدا! لبّيك اى منادى خدا! پس كسى كه يك بار لبّيك گفت، يك بار بحجّ رفت، و كسى كه ده بار لبّيك گفت، ده باز بحجّ رفت، و كسى كه لبّيك نگفت بحجّ نرفت.
و ابراهيم و اسماعيل عليهما السّلام سنگها را در جاى خود نصب ميكردند، و ستونها را بوسيله آن بالا ميبردند، و فرشتگان آن سنگها را بدست ايشان ميدادند، تا ساختمان بيت بدوازده ذراع برآمد، و چون بمحلّ نصب حجر الأسود رسيد، كوه ابو قبيس بانگ برآورد كه: اى ابراهيم، تو را نزد من سپردهاى هست، و آنگاه حجر را به او داد، تا در موضع خود نصب كرد ..