ترجمه من لا يحضره الفقيه شيخ صدوق - غفاري، علي اکبر؛ غفاري، محمد جواد؛ بلاغي، صدر - الصفحة ٥٦٤ - باب حقوق
نيكى به او مأجور و بر بدى نسبت به او معاقب است.
و امّا حقّ برادرت پس اينست كه بدانى كه او دست تو و عزّت تو و نيروى تو است، پس او را بجاى سلاحى براى معصيت خدا، و نيروئى براى ظلم بخلق خدا مگير، و يارى او در برابر دشمنش و نصيحت براى او را وامگذار، و اين در صورتى است كه او خداى تعالى را اطاعت كند، و الّا ميبايد تا خدا بر تو گرامىتر از او باشد، و لا قوّة إلّا باللَّه.
و امّا حق آن مولاى تو كه در باره تو انعام كرده پس اينست كه بدانى كه او مال خود را در جهت مصلحت تو انفاق نموده، و تو را از ذلّت و وحشت بردگى بعزّت و انس آزادى برآورده، چنان كه تو را از اسارت مملوك بودن رها كرده، و قيد بندگى را از تو گشوده است، و تو را از زندان خارج كرده، و مالك نفس خويش ساخته، و براى عبادت پروردگارت فارغ و آسوده خاطر نموده است، و همى بايد تا بدانى كه او در زندگى و مرگ تو سزاوارترين خلق نسبت بتو است، و يارى رساندن به او با جان تو و با هر چيز از تو كه مورد حاجت او باشد بر تو واجب است، و لا قوة الا باللَّه.
و أمّا حقّ آن مولاى تو كه در بارهاش انعام كردهاى، پس اينست كه بدانى كه خداى عزّ و جلّ آزاد كردنت او را وسيلهاى براى تقرّب بخويش و حجابى براى تو در برابر آتش دوزخ