ترجمه من لا يحضره الفقيه شيخ صدوق - غفاري، علي اکبر؛ غفاري، محمد جواد؛ بلاغي، صدر - الصفحة ٥١٦ - *(زيارت ديگرى متعلق به امير المؤمنين
گرفتى و انجام دادى، و آنچه را كه آنان تباه ساختند تو محافظت نمودى، و آنچه را كه مهمل گذاردند تو رعايت فرمودى، دامن همّت بكمر زدى آن زمان كه در خانهات گرد آمدند، و حاضر گشتى آنگاه كه جمع گشتند، و انديشهات را از دست ندادى و منطقى بودى آن هنگام كه بىتابى مىكردند، و پايدار بودى آنگاه كه ديگران خود را باخته بودند، تو بودى براى كافران عذاب ريزان و متواتر، و براى مؤمنان باران و ابر رحمت و حاصلخيز، حجّتت خلل، و دلت انحراف و بينشت كندى و وجودت ترس و سستى نپذيرفت، تو بسان كوه بودى كه بادهاى سخت آن را نجنبانند، و طوفانهاى بنيان كن آن را از جاى بدر نبردند، تو آنچنان كه رسول خدا ٦ مىفرمود «از نظر جسم نحيف ولى از نظر روح و روان در مقام امتثال امر خدا قوى» بودى در مقام خويش كاملا فروتن ولى در نزد خداوند عزيز بزرگوارى داشتى، در روى زمين بزرگى و در نزد مؤمنان جليل و عظيم ميبودى، در باره تو خردهگير و عيبجوئى نبود و گويندهاى را براى تو نقصى سراغ نبود، و كسى از تو طمع حقّ پوشى نداشت، و براى كسى نرمى بيجاى نداشتى، هر ناتوان در نزد تو توانا بود تا حقّ وى را بستانى، و هر سركش و زورگوئى نزد تو زبون و خوار بود تا حقّ مردم را از او بستانى، و دور و نزديك مردم در نزد تو در احقاق حقّ يكسان بود، و خويش و بيگانه فرقى نداشتند، شأن و شخصيّت تو درستى و راستى و نرمى بود، و گفتار تو همه حكمت و ثابت بود، و فرمانت همه خويشتن دارى و دور انديشى، و رأى تو همه دانش و منطق و تصميم بود، و اين آئين بسبب تو معتدل گشت، و امر مشكل بسبب تو آسان شد، و بوجود تو آتشها خاموش گشت، و مردم نيرو گرفتند، پس (در اين مصيبت جدائيت) إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ، ما بقضاء و حكم خداوند راضى، و بفرمان او تسليم هستيم، آرى بخدا سوگند كه مسلمانان مصيبتى همانند مصيبت مرگ تو نديدهاند، تو براى مؤمنان پناهگاه و دژ و قلعه محكمى بودى، و براى كافران تندى و خشم، پس خداوند تو را برسول و پيامبر خود برساند و ما را از اجر در مصيبت تو بىبهره نگرداند، و پس از تو ما را بخود وامگذارد، و درود خدا و رحمت و بركات او بر تو باد».