ترجمه من لا يحضره الفقيه شيخ صدوق - غفاري، علي اکبر؛ غفاري، محمد جواد؛ بلاغي، صدر - الصفحة ١٥٩ - *(باب حمل آلات و سلاح در سفر) *
و غمّ روزى كه من آن را درك نميكنم مرا كشت.
٢٤٥٧- و لقمان با پسرش گفت: فرزند عزيزم، دنيا دريائى ژرف است، و جهانى بسيار در آن هلاك شدهاند، پس كشتى خود را در آن دريا، ايمان بخدا و بادبانش را توكّل بر خدا، و توشه خود را در آن، تقواى خداى عزّ و جلّ قرار ده. پس اگر از اين دريا رستى با كمك رحمت خدا رستهاى، و اگر هلاك شدى بسبب گناهانت بمهلكه افتادهاى.
* (باب حمل آلات و سلاح در سفر)*
٢٤٥٨- سليمان بن داود منقرى، از حمّاد بن عيسى، از امام صادق ٧ روايت كرده است كه فرمود: در وصيت لقمان بپسرش آمده است كه: اى فرزند عزيزم، با شمشير و موزه و عمامه و رشتهها و طنابهايت و مشك آب و نخ و درفش خود سفر كن و داروهائى را كه براى تو و يارانت مفيد باشد بهمراه خود داشته باش، و با يارانت جز در موارد معصيت خداى عزّ و جلّ همگام و هماهنگ باش. (در اينجا تذكر اين نكته لازم است، كه بعضى از راويان اسب را نيز بر موارد توصيه لقمان افزودهاند). و در بعضى از نسخهها، چنان كه در محاسن آمده است، بجاى «فرس» بمعنى