ترجمه من لا يحضره الفقيه شيخ صدوق - غفاري، علي اکبر؛ غفاري، محمد جواد؛ بلاغي، صدر - الصفحة ٥٦٣ - باب حقوق
كه احدى ديگرى را در آن حمل نميكند، و از ميوه دل خود چيزى بتو عطا كرده است كه احدى بديگرى عطا نميكند. و او با تمام اعضاء و جوارح خود تو را نگهدارى كرده، و باك نميداشته است كه خود گرسنه بماند و تو را اطعام كند و تشنه بپايد و تو را سيراب سازد، و برهنه باشد و تو را بپوشاند، و در برابر آفتاب بسر برد و بر تو سايه بگسترد، و براى سرپرستى تو از خواب دورى جويد. و او تو را از گرما و سرما نگاه داشته تا براى او بمانى، و از اين رو تو جز بيارى و توفيق بارى تاب و توان شكرگزارى او را ندارى.
و امّا حقّ پدرت پس اينست كه بدانى كه او اصل و ريشه تو است، زيرا اگر او نميبود تو نبودى، پس هر زمان كه چيزى از خود را بنگرى كه موجب اعجاب تو گردد بدان كه پدرت در اين باره اصل انعام آن نسبت بتو است. پس خداى را حمد و ثنا بگوى، و پدرت را در برابر آن چيز شكر كن. و لا قوّة الّا باللَّه.
و امّا حقّ فرزندت پس اينست كه بدانى كه او شاخهاى از شاخسار وجود تو است، و در عاجل دنيا بوسيله خير و شرّش وابسته تو است، و تو در وظائفى از قبيل حسن تأديب او، و راهنمائيش بسوى پروردگارش- عزّ و جلّ- و كمك كردن به او در طاعت پروردگار، كه بر عهده تو نهاده شده است مسئولى. پس در كار او بمانند كسى قيام كن كه ميداند كه در برابر