اسرار خاموشان (شرح صحيفه سجاديه) - خلجي، محمد تقي - الصفحة ٤٢٤ - آموزه قرب و تعالى خداوند
مىشود.[١] و امّا اين كه از چه زمانى و به چه سبب، در آموزههاى اسلامى، فلسفه با حكمت مرادف نهاده شده است و فيلسوفان را حكيمان ناميدهاند، مجال ديگرى مىطلبد.
و به طورِ قطع، دانشى كه از طبيعت مادّى، خيالات واهى بشر مايه مىگيرد، و از نورانيّت الهى بىبهره است؛ بلكه ارمغان قيل و قال و مناقشات و جدالهاى خيالپردازان است و آدمى را به كمال معنوى و آرامش روحى نمىرساند، با آن حكمتى كه در قرآن كريم و متونِ برجاى مانده از پيشوايان دين آمده است، بيگانه است. و اگر خداى حكيم را حكيم ناميدهاند بدان معنا نيست كه خداوند فيلسوف و فلسفهدان است. و اگر در دستورات و توصيهها آمده است كه دل تاريكِتان را به نورِ حكمت روشن كنيد، منظورشان اين نيست كه در طلب فلسفههاى رسمى و متداول و مدرسى باشيد و از آراء و گفتههاى فيلسوفان، آگاهى بيابيد.
|
حكمتى كز طبع زايد وز خيال |
حكمتى بىفيضِ نور ذوالجلال |
|
|
حكمتِ دنيا فزايد ظن و شك |
حكمتِ دينى بَرَد فَوْقَ فَلَكْ[٢] |
|
حكمت به معناى دينىِ آن، داراى آثارى است كه مهمترين آنها، خوف از خداوند است. امام على بن الحسين (ع) فرمود:
رأسُ الْحِكْمَةِ مَخافَةُ اللَّه.[٣] بالاترين مرتبه حكمت بيم و خوف از خداوند است.
[١] - رياض السالكين، ج ٢، ص ١٥٧
[٢] - مثنوى، دفتر دوم، بيت ٣٢٠٢- ٣٢٠٣.
[٣] - بحارالانوار، ج ٧٨، ص ٤٥٣