اسرار خاموشان (شرح صحيفه سجاديه) - خلجي، محمد تقي - الصفحة ٩٩ - زادگاهى كه پيامبر به آن دل سپرده بود
است! هميشه! در اين جاگويى خداوند به انسانى كه در دلش آتش ايمان، و بر شانههايش سنگينى رسالتى را احساس مىكند، فرمان مىدهد كه: اگر عزم خدا كردهاى خانهات را رها كن! بگريز! «نتوان مُرد بسختى كه من اين جا زادم». خانهات، خانوادهات، شهرت و خويشاوندانت آن جاست كه آزادىات، ايمانات آنجاست. در آن سرزمين كه ستم مىشود و حقيقت به اسارت مىافتد؛ همان كه «برّ و بحر فراخ است و آدمى بسيار». آنان كه به خاطر حفظ سر و سامان و جان و مال خويش تسليم مىشوند و مىمانند به خود ستم كردهاند و از آن چه براى حفظ و به دست آوردن آن آزادى و ايمان خويش را فروختهاند، محروم خواهند گشت و برعكس، كسانى كه در راه خداوند از هر چه دارند مىگذرند و هجرت مىكنند، بيش از آن چه با هجرت از دست دادهاند در هجرت به دست مىآورند.
و اين حقيقتى است كه تاريخ آن رابه خوبى تفسير كرده است.[١] و نكتهاى است عميق، كه امام سجاد (ع) در سيره عملى پيامبر ٦ بدان پرداخته است و آثار نيكو و بركات معنوى آن را در زندگى مسلمانان و گسترش دعوت توحيد يادآور شده است؛ چرا كه هجرت يك اصل بزرگ و بسيار عميق و جدّى است، كه پيامبر ٦ از پيش آن را براى عزّت و اعتلاى آيين خويش، امرى لازم و ضرورى مىدانسته است. افزون بر آياتى كه در ضرورت هجرت آورده است در آموزههاى خود نيز مسلمانان را بدان ترغيب كرده است. مهاجرت در راه ايمان و نجات آزادى و كرامت انسان، يا براى به دست آوردن شرايط مساعد و امكانات تازه مبارزه عليه محيط سياسى و اجتماعى و فرهنگى و اخلاقى نامطلوب و ظالمانه، يا ترك جامعه براى اشاعه فكر و گسترش عقيده در سرزمينها و جامعههاى ديگر، يا براى مطالعه و شناخت علمى جهان، و به تعبير قرآن «سير در ارْض»، و در نهايت عزّت و اعتلاى دين است. و اين زيباترين فصل حياتِ تبليغى پيامبر گرامى ٦ است كه امام (ع) نيايشگرانه از آن ياد كرده است: [بار خدايا بر محمد درود فرست، همو كه] در راه عزّت و سربلندى اسلام به غريبستان؛ سرزمين دور از وطن و دور از زادگاهش، كه در آن مىزيست و به آن دل سپرده بود و عشق مىورزيد و با آن انس داشت، هجرت نمود.
مىخواست تا دين تو را عزيز گرداند و بر آنان كه به تو كفر مىورزيدند چيره گردد.
[١] - محمد خاتم پيامبران، ص ٢٤٦