اسرار خاموشان (شرح صحيفه سجاديه) - خلجي، محمد تقي - الصفحة ٢٤٢ - پيروان رسولان و تصديقكنندگان ايشان
است مانند اسباب، كه جمعِ سبب است. و تَبَع، اگرچه به لحاظِ كاربردى، جمع و مفرد آن يكى است؛ مانند: المُصلّىِ تَبَعٌ لِامامِهِ، و النَّاسُ تَبَعٌ لِامامِهِمْ. امّا از نظرِ اهل لغت، جمع آن به «اتباع» رَواست. برخى ديگر گويند: اتباع جمع «تبيع» است؛ مانند انصار، كه جمع نصير است، هم به لحاظ وزن و هم به لحاظ معنا. امّا قول نخست برتر است؛ چرا كه مقصود از تابعانِ رسولان، كسانى هستند كه در همه امورِ دينى و دنياوى از آنان پيروى مىكنند. از اين رو، وقتى گفته مىشود: اتباع رسولان؛ يعنى كسانى كه در همه امور، حتّا در مَدَدْرِسانى و يارى دادنِ ايشان، پيروانى راستيناند. و اگر جز اين باشد؛ يعنى اتباع به معناى عامّ آن لحاظ شود، منافقان را نيز در بر مىگيرد؛ چرا كه در ظاهر از انصار شمرده مىشدند؛ در حالى كه به طور قطع سخن امام، منافقان را شامل نمىشود. تابع، از پى آينده، در پس رونده، لاحق، پيرو، فرمانبردار، مطيع و كسى كه موافق با رأى و كار ديگرى (متبوع) است.
پيروى كننده از ديگرى در رأى و عمل، تابعى: به هر يك از تابعان گويند. در عرف اسلامىِ آن، تابعان كسانى هستند كه اصحاب بلاواسطه پيامبر ٦ را درك كردهاند.
مُصَدِّق. تصديقكننده؛ و تصديق، تأييد كردنِ درستىِ حرف يا عملى و گواهى دادن به صحّت و درستى امرى را گويند. به قول اهل منطق: ادراك و قبول حكم، اذعان به اين كه محمول براى موضوع، ثابت يا از آن مسلوب است و تصوّر، مقدمه تصديق است. صَدَّقَ الخبرَ، خبر را باور كرد، تصديق، قبول، باور، تأييد. مصدِّق، باوركننده خبرِ راست. در كلام امام (ع) كه فرمود: مُصَدِّقُوُهُمْ: از قبيل عطف چيزى بر مرادف آن است؛ چرا كه تابع، به معناى يادشده، همان مصدِّق است و هر مصدِّقى تابع. و مقصود از تصديق رسولان، ايمان به آنان و هر آن چه كه به آنان نازل شده است. همچنان كه حواريّون گفتند: رَبَّنا آمَنَّا بِما انْزَلْتَ وَ اتَّبَعْنا الرَّسُولَ فَاكْتُبنا مَعَ الشَّاهِدِينَ.[١] پروردگارا، به آن چه فرو فرستادى ايمان آورديم و [اين] پيامبر را پيروى كرديم، پس [نام] ما را با گواهان- كه به پيامرسانىِ پيامبران گواهى دادند- بنويس.
بِالْغَيْبِ: الْغَيب، ناپديد، پنهان، آن چه از آدمى پنهان باشد؛ يعنى آن چه كه از حوزه حواسّ آدمى بيرون است و براى خردها قابل درك نيست، و تنها از طريق اخبار پيامبران دانسته مىشود، و طرد و انكار آن، كفر و الحاد است.
[١] - آل عمران، آيه ٥٣