اسرار خاموشان (شرح صحيفه سجاديه) - خلجي، محمد تقي - الصفحة ١٤ - نيايش دوم پيامبر
الطَّاهِرينَ وَ امَّتِهِ الْمُؤمِنينَ مِنْ حُسْنِ الشَّفاعَةِ اجَلَّ ما وَعَدْتَهُ، يا نافِذَ الْعِدَةِ، يا وافِىَ الْقَوْلِ، يا مُبِدَّلَ الْسَّيّئآتِ بِاضْعافِها مِنَ الْحَسَناتِ انَّكَ ذوالْفَضْل الْعَظيمِ.
١. سپاس و ستايش خداى راست كه نعمتِ وجود (بعثت) محمد ٦ پيامبر خويش را بر ما منّت نهاد [و ارزانى داشت]؛ نه بر امتهاى گذشته و روزگارانِ پيشين، [كه از آن بىبهره بودند.] با همان قدرتى كه از هيچ چيزى [و كارى]- هر چند سترگ- فرو نمىمانَد، و هيچ چيز [و كارى]- هر چند خُرد و ظريف- از نگاهِ تيز او بِدَر نمىشود. از اين رو، [او را سرآمد و پايان بخش پيامبران و] ما را سر آمد و پايان بخش همه آفريدگانش [از امتها] قرار داد و بر منكران گواه گرفت، و در پرتو فضل خويش بر ايشان كه شمارِشان اندك بود، فزونى بخشيد.
٢. خداوندا! بر محمّد كه امين وحى تو و برگزيده از آفريدگان تو و برترينِ بندگان توست، درود فرست؛ همو كه پيشواى مهر و رحمت، و قافله سالار خير و رأفت، و كليد [گنجينههاى] بركت و خجستگى است.
٣. همچنان كه جان خويش را در انجامِ فرمانِ تو به رنج و مشقت واداشت، و در اين راه، تنِ خود را آماج [تيرهاى] بلا و مصيبت ساخت، و در فراخواندن مردم به [آيين] تو با تبارِ خويش، درافتاد و در راهِ جلبِ رضاى تو با نزديكانش به دشمنى برخاست، و براى زنده داشتنِ دين تو رشته خويشاوندى را گُسَست؛ و وابستهترين نزديكانِ خود را به سبب انكارشان، از خود براند، و دورترين مردم را به پاسِ اجابتِ صلاى توحيد، به خود نزديك ساخت. از اين رو، در راهِ تو، دورترين مردم را مهرورزيد، و با نزديكترينِ آنان دشمنى كرد.
٤. و [در راهِ عزّت و سربلندى اسلام] به غَريبستان؛ به سرزمين دور از وطن و دور از زادگاهش، كه در آن مىزيست و به آن دل سپرده بود و عشق مىورزيد و با آن انس داشت، هجرت نمود. مىخواست، تا دين تو را عزيز گرداند، و بر آنان كه به تو كفر مىورزيدند چيره گردد، تا اين كه درباره دشمنان، آنچه در سر داشت، جامه عمل پوشيد، و آنچه كه در مورد دوستان و مؤمنان انديشيده بود، تحقق يافت. پس در حالى كه از تو يارى مىجست و به هنگام ضعف و درماندگى از تو مدد مىگرفت، شتابان به