اسرار خاموشان (شرح صحيفه سجاديه) - خلجي، محمد تقي - الصفحة ١٠٤ - خوشا آنان كه سر بر خاك اويند
مىدانيم، اگر چه تكرارِ پارهاى از آنچه گفته شد، بهسان قصّه عشق است كه همواره نامكرّر است. از اين رو، حكايتِ شخصيت محمد ٦ و تلاشها و كوششهايش هر جا و از هر زبان كه شنيده شود نا مكرّر است «يك قصّه بيش نيست غم عشق، وين عجب/ كز هر زبان كه مىشنوم نا مكرّر است». (حافظ)
محمد ٦ كيست؟
محمد ٦ كيست؟ پرسشى است كه، به ذهن بسيارى از دوستان و دشمنان آن حضرت خطور كرده است. پرسشى كه تا كنون كسى ادّعا نكرده است كه به شكلى مقبول و قانعكننده بدان پاسخ داده است. و كسى كه مىپندارد بدين پرسش پاسخ درخور داده است، بىترديد به راه خطا رفته است. اساساً محمد ٦ شخصيت ناشناختهاى نيست تا نياز به شناساندن باشد، او شناخته شدهترين انسانى است كه زمين، از زمانى كه گسترش يافت دربرگرفته و آسمان، از روزى كه برافراشته شد، بر او سايه افكنده است. با اين حال، تا اكنون محمد ٦ آن چنان كه بايد، شناخته نشده است. براى همين، اين پرسش؛ يعنى «محمد كيست؟» همچنان به قوت خود باقى است.
خرد بشرى، با همه تعالىهايش، هنوز بدان سطح از درك حقيقت دست نيافته است تا گستره اعلاى اين شخصيت الهى و يگانه بىنظير را دريابد. به راستى چگونه فروتر مىتواند ابعاد وجودى انسانى را كه به بالاترين مرتبه كمال ممكن نايل گرديده است دريابد، يا اين كه به كُنه و ژرفاى شخصيت او پى بَرد: «لباس فهم بر بالاى او تنگ/ سمند عقل در صحراى او لنگ». (جامى)
محمد ٦، «چون خورشيدى تابان است، كه پرتوش بر سراسر گيتى بتابد و افق گستردهاى است، كه ديدهها و دستها بدان نرسد. ابر بارنده و رگبار فروريزنده و آسمان سايهگستر و زمين گسترده و چشمه جوشان و بركه و بوستان است. يگانه روزگار خويش است، احدى نه همپايه او و دانشمندى نه همايه اوست، نه برايش عوضى و نه مثلى و نه مانندى است. هر فضلى ناخواسته و ناجُسته، ويژه اوست كه خداوندِ موهبتبخشِ فضيلت فزايش به ويژگى عطا فرموده است. پس كيست كه به شناخت او يا كُنه وصف