اسرار خاموشان (شرح صحيفه سجاديه) - خلجي، محمد تقي - الصفحة ١٠٣ - خوشا آنان كه سر بر خاك اويند
|
گر نتانى خورد طوفانِ سحاب |
كى توان كردن به تركِ خوردِ آب[١] |
|
از همين رو، عاجزانه و فروتنانه گفتند: «آب دريا را اگر نتوان كشيد/ هم به قدر تشنگى بايد چشيد».
درك شخصيت آسمانى محمد ٦، خردى آسمانى و وصف آن نيز زبانى آسمانى مىطلبد؛ بديهى است كه انسانهايى هستند، و بسيار هم هستند، كه براى شناختشان كافى است كه تنها اندازه قد و وزنشان را داشته باشيم، امّا روحهايى هستند كه پيچيدگى و عظمت فوقالعاده دارند، آسان به چنگ فهمهاى عادى نمىآيند. روحهايى هستند كه همچون يك اقليماند و دقيقترين تصويرى كه از آنان مىتوان داشت همچون نقشهاى است كه از يك اقليم بر روى يك اطلس جغرافيايى رسم مىشود. روحهايى نيز هستند كه به ارتفاع و گسترش آسماناند و احساسهايى كه به كشش كهكشان. آسمان و كهكشان را همه مىپندارند كه مىبينند، امّا چه كسى مىتواند ديد؟ به گفته شبلى شُمِيّل نويسنده داروينيست عرب، خطاب به رشيد رضا متفكر نامى اسلام: محمد در نظر من كه به خدا و وحى معتقد نيستم و او را پيغمبر نمىدانم بسيار بزرگتر از محمّدى است كه تو به چشم پيغمبر خدا در او مىنگرى. و اين سخن درستى است، چه، عظمتهاى خارقالعاده روح محمد را كه يك مسلمان به خداوند منسوب مىكند، يك متفكّر غير مسلمان آن همه را از آنِ خود او مىداند و در نتيجه، محمد كه بشرى است مثل ديگران كه تنها به او وحى مىشود. در نظر او، يك موجود مافوق بشرى جلوه مىكند و پيداست كه شناخت چنين موجودى، براى ما كه جز با ملاكهاى عادى نمىتوانيم انديشيد سخت و دشوار است.[٢] در اين جا، بايد كوشيد تا آنجا كه در توان ماست به اين روح بزرگ نزديك شويم، اگر چه «اشراف» بر قلّه بلندى كه سر در ابرها فروبرده است، براى انسان «خاكزى»، محال است امّا به كوشش مىتوان «به پاى اين كوه» رسيد و سنگينى و صلابت، بزرگى و شكوهِ بلندى آن را بر روح خويش احساس كرد و اين خود، براى ما خاكنشينان كارى است بزرگ كه سزاوار است انجام دهيم. براى همين است كه يادآورى آثار وجودى آن بزرگوار را لازم
[١] - مثنوى، دفتر چهارم، بيت ١٥- ١٨
[٢] - اسلامشناسى، ص ٤٥٤