راه روشن (ترجمه المحجة البيضاء) - الفيض الكاشاني - الصفحة ١٨٧ - كتاب مراقبه و محاسبه
بنابراين بر هر هوشمندى كه به خداوند و روز بازپسين ايمان دارد حتم و لازم است كه از محاسبه نفس خويش و سختگيرى بر آن در همه حركات و سكنات و خطورات اقدامات خود غفلت نورزد، چه هر نفسى از انفاس عمر آدمى گوهرى نفيس است كه براى آن عوضى نيست و مىتوان با آن گنجى خريد كه تا ابد نعمتهاى آن به پايان نرسد. لذا بيهوده از دست دادن آن و يا صرف كردن آن در چيزى هلاكتبار زيانى هنگفت و بزرگ است كه هيچ عاقلى آن را روا نمىشمارد.
از اين رو هنگامى كه بنده روز را آغاز مىكند و از فريضه بامداد فارغ مىشود بايد ساعتى دلش را براى مشارطه با نفس فارغ گرداند، چنان كه بازرگان به هنگام تسليم كالا به شريكى كه عامل اوست مجلس خويش را براى مشارطه با وى خالى مىكند، و به نفس خود بگويد:
من بضاعتى جز عمر خود ندارم و اگر آن از ميان رود همه سرمايهام از دست رفته است و از تجارت و كسب منفعت نوميد مىشوم. اين روز نو را خداوند به من مهلت داده و مرگم را به تأخير انداخته و بدان به من انعام فرموده است به طورى كه اگر مرا بميراند آرزو مىكنم كه براى يك روز مرا به دنيا باز گرداند تا در آن عمل صالحى انجام دهم. اكنون فرض كن مردهاى و تو را به دنيا باز گردانيدهاند بپرهيز از آن كه اين روز را ضايع كنى چه هر نفسى از نفسهاى آن گوهرى است كه بهاى آن را نمىتوان تعيين كرد.
بدان شبانه روز بيست و چهار ساعت مىباشد و در خبر آمده است كه: «در هر شبانه روز بيست و چهار خزانه صف كشيده شده در كنار هم به بنده عرضه مىشود. يكى از آن خزانهها براى او باز مىشود آن را پر از نور حسناتى مىبيند كه در اين ساعت انجام داده است و او در نتيجه مشاهده اين انوار كه وسيلهاى براى وى نزد خداوند جبار است چنان شاد و خوشحال مىشود كه اگر شادى او را بر دوزخيان تقسيم كنند از خوشحالى مدهوش مىشوند و سوز آتش را احساس نمىكنند. سپس خزانه ديگرى برايش باز مىشود كه سياه و تاريك است و بوى گندى از آن برمىخيزد و تاريكى آن او را مىپوشاند، و اين همان ساعتى است كه وى در آن خدا را نافرمانى كرده است. پس چنان ترس و وحشتى او را فرا مىگيرد كه اگر آن را ميان بهشتيان توزيع كنند نعمتهاى بهشت بر آنان منغّص مىشود. سپس خزانه ديگرى برايش باز مىكنند كه خالى است و در آن چيزى نمىبيند كه او را شاد يا بد حال كند«١»، و اين همان ساعتى است كه او به خواب رفته و يا آن را به غفلت گذرانده و يا در آن به چيزى از امور
«١» بحار مجلسى ، ج ٣، ص ٢٦٧، هامش كتاب عده الداعى .