راه روشن (ترجمه المحجة البيضاء) - الفيض الكاشاني - الصفحة ٨٩ - محبّت خداوند نسبت به بندگانش و معناى آن
نسبت به اوست، چنان كه خداوند فرموده است: يُحِبُّهُمْ وَ يُحِبُّونَهُ«١». هنگامى كه خداوند كسى را دوست بدارد با او دوستى مىكند و او را بر دشمنانش يارى مىدهد و دشمن او نفس و شهوتهاى اوست، لذا خداوند او را خوار نمىكند و او را به نفس و هواها و شهوتهايش وا نمىگذارد. از اين رو فرموده است: وَ الله أَعْلَمُ بِأَعْدائِكُمْ وَ كَفى بِاللَّهِ وَلِيًّا وَ كَفى بِاللَّهِ نَصِيراً«٢».
اگر بگويى: آيا گناه ضدّ اصل محبّت است؟
پاسخ اين است كه نه! چه گناه ضدّ كمال آن است نه اصل آن. بسيارى از مردمان در حالى كه خود را دوست مىدارند به هنگامى كه بيمار مىشوند و آرزوى تندرستى دارند چيزهايى را با علم به اين كه براى آنها زيان دارد مىخورند، و اين امر دليل بر آن نيست كه خود را دوست نمىدارند ليكن گاهى معرفت ضعيف و شهوت غالب مىشود و نمىتواند حقّ محبّت را پاس بدارد. دليل بر اين آن است كه نقل كردهاند: نعيمان انصارى را در هر مدّت كوتاهى نزد پيامبر خدا صلّى الله عليه و آله مىآوردند و به سبب گناهى كه مرتكب مىشد حدّ بر او جارى مىفرمود، تا آن كه روزى او را آوردند و پيامبر صلّى الله عليه و آله بر او حدّ زد، مردى او را لعنت كرد و گفت: چقدر او را نزد پيامبر خدا صلّى الله عليه و آله مىآوريد، آن حضرت فرمود: «او را لعن مكن چه او خدا و پيامبرش را دوست مىدارد.»«٣» بنابراين گناه او را از محبّت بيرون نبرده است ليكن از كمال محبّت بيرون مىآورد. يكى از دانشمندان گفته است: هرگاه ايمان شخص در ظاهر دل باشد نسبت به خداوند محبّتى متوسّط دارد، و اگر در عمق دل نشيند محبّتش كامل است و گناه را ترك مىكند. خلاصه آن كه در ادعاى محبّت خطر است و به همين سبب فضيل گفته است: هرگاه به تو گفته شود: آيا خدا را دوست مىدارى؟ در پاسخ سكوت كن، چه اگر بگويى: نه، كافر شدهاى، و اگر بگويى: آرى، چون صفات محبّان در تو نيست از خشم خداوند بپرهيز. يكى از دانشمندان گفته است: در بهشت نعمتى برتر از نعمت اهل معرفت و محبّت نيست، و در جهنم عذابى سختتر از عذاب كسى كه ادّعاى معرفت و محبّت كند و آن را تحقّق ندهد وجود ندارد.
از نشانههاى ديگر آن كه به ذكر خداوند حريص باشد و زبانش از آن سست و دلش از آن خالى نشود، زيرا هر كس چيزى را دوست بدارد ناگزير آن و هر چه را بدان تعلّق دارد زياد
«١» مائده / ٥٤:... آنها را دوست مى دارد، و آنها نيز او را دوست مى دارند.
«٢» نساء / ٥٤: خدا به دشمنان شما داناتر است كه كافى است كه خداوند سرپرست شما باشد، كافى است كه خداوند ياور شما باشد.
«٣» صجيج بخارى ، ج ٨، ص ١٩٧، نام اين مرد عبدالله و ملقب به حمار بوده است .