راه روشن (ترجمه المحجة البيضاء) - الفيض الكاشاني - الصفحة ٣٦٣ - بيان عذاب قبر
چگونه صحابه به فرود آمدن جبرئيل ايمان داشتند در حالى كه جبرئيل را نمىديدند و به اين كه پيامبر صلّى الله عليه و آله او را مىبيند مؤمن بودند. هرگاه تو بدينها ايمان ندارى مهمّتر آن است كه به تصحيح اصل ايمان خود به فرشتگان و وحى بپردازى، و اگر به اين اصل معتقدى و روا مىدانى كه پيامبر صلّى الله عليه و آله چيزى را ببيند كه امّت آن را نبيند در اين صورت چگونه اين گونه امور را درباره ميّت روا نمىشمارى، ديگر آن كه همان گونه كه فرشته به آدميان و حيوانات شباهت ندارد مارها و كژدمهايى كه در گور مرده را مىگزند از نوع مارهاى جهان ما نيستند بلكه از جنس ديگرند و با حسّ ديگرى درك مىشوند.
مقام دوّم- آن كه وضع خوابيده را به ياد آور كه گاهى در خواب مىبيند مارى او را مىگزد و او احساس درد مىكند به طورى كه در خواب فرياد مىكشد و عرق بر پيشانىاش مىنشيند و احيانا از جا كنده مىشود، او همه اينها را در نفس خود درك مىكند و مانند افراد بيدار مىبيند و آزرده مىشود، ليكن تو بدنش را ساكن و آرام مشاهده مىكنى و درون وى و مارها و كژدمهاى پيرامون او را نمىبينى در حالى كه مارها بر گرد او موجود و عذاب الهى در باره او تحقّق يافته است، ليكن نسبت به تو نامشهود مىباشد، و چنانچه عذاب درد گزيدن باشد تفاوتى ميان مار تخيّلى و مار ديدنى نيست.
مقام سوّم- آن كه مىدانى مار به ذات خود درد آور نيست بلكه آنچه از آن مايه درد است زهر آن است و زهر نيز درد نيست بلكه عذاب در اثرى است كه از زهر در وجود تو پديد مىآيد و اگر اين اثر از چيزى غير از زهر در تو حاصل شود عذاب بر تو فرود آمده است. امّا تعريف اين نوع عذاب ممكن نيست مگر آن كه با سببى مقايسه شود كه معمولا منجرّ به اين گونه عذاب مىگردد. فى المثل اگر در انسان لذّت مباشرت بدون انجام دادن آن آفريده شده بود، تعريف آن ممكن نبود جز آن كه با چيزى مقايسه شود تا اين مقايسه براى شناسايى آن سببى باشد و نتيجه به دست آيد، هر چند صورت سبب تحقّق نيابد، و سبب را براى فايده آن مىخواهند نه براى ذات آن. اين صفتهاى مهلك به هنگام مرگ در نفس به عواملى آزار دهنده و درد آور مبدّل مىشوند و در آنها مانند درد گزيدن مار است بى آن كه مارى وجود داشته باشد. و دگرگونى صفت موجب آزار و شبيه صفت عشق است كه هنگامى كه معشوق مىميرد به صفتى موذى و آزار دهنده مبدّل مىگردد و چه آن نخست لذّت بخش بوده ليكن حالتى بر آن عارض شده كه ذاتا درد آور و آزار دهنده گرديده به طورى كه در دل مايه انواع عذابها شده و عاشق آرزو مىكند كه اى كاش لذّت عشق و وصال را نمىيافت. بلكه اين امر عينا يكى از انواع عذابهاى ميّت است چه او در دنيا عشق را بر