راه روشن (ترجمه المحجة البيضاء) - الفيض الكاشاني - الصفحة ٣٠ - امّا سبب اوّل- و آن عبارت است از محبّت انسان به ذات
مفتخر سازد و خزانهدار خلعت را به وى تسليم كند، خزانهدار به وى احسانى نكرده است، زيرا ناگزير از اطاعت و امتثال چيزى بوده كه شاه به او فرمان داده و قدرت مخالفت با آن را نداشته است و اگر شاه اين امر را به ميل او وامىگذاشت هرگز خلعت را به وى تسليم نمىكرد. همه احسان كنندگان به همين گونهاند، چه اگر خداوند انسان را به حال خود واگذارد هرگز دانهاى از مال خود را بذل و بخشش نخواهد كرد تا آنگاه كه خداوند انگيزههايى را بر او چيره كند و به دلش اندازد كه خير او از نظر دين و دنيا در بذل مال است و در آن موقع است كه به بخشش آن اقدام مىكند.
دوّم- آنچه را داده در برابر آن عوضى كه در نظر او كاملتر و محبوبتر از چيزى است كه بذل كرده دريافت كرده است، و همان گونه كه فروشنده احسان كننده نيست، زيرا او آنچه را مىدهد به عوض چيزى است كه در نظر او از آنچه داده محبوبتر است، بخشنده نيز در برابر بخشش خود ثواب يا حمد يا ستايش يا عوض ديگرى را دريافت كرده است. شرط عوض آن نيست كه ديدنى و مال باشد، بلكه همه بهرهوريها عوضهايى هستند كه ممكن است اموال و اعيان در برابر آنها حقير و ناچيز باشند. امّا احسان به بخشش است و بخشش عبارت از بذل مال بدون دريافت عوض و يا بهرهاى است كه به بخشنده باز گردد، و وقوع اين امر از غير خداوند محال است و اوست كه جهانيان را مورد انعام قرار داده و به آنها احسان فرموده است، صرفا براى خود آنها نه براى بهره يا غرضى كه سودش به او باز گردد، چه او برتر از اغراض و كسب نصيب و بهره است.
بنابراين اطلاق واژه جود و احسان در مورد غير او دروغ يا مجاز است و صدق معناى آن درباره كسى جز او محال و مانند جمع ميان سياهى و سپيدى ممتنع مىباشد و اوست كه به جود و احسان و عطا و امتنان متفرّد و يگانه است. لذا اگر طبع آدمى نيكوكار را دوست مىدارد بايد عارف به اين معانى تنها خداوند را دوست بدارد، چه احسان از غير او محال است و فقط اوست كه مستحقّ محبّت مىباشد امّا غير او به شرطى استحقاق محبّت در برابر احسان را دارد كه آدمى معناى احسان و حقيقت آن را نداند.
امّا سبب سوّم- و آن عبارت از آن است كه نيكى كننده را دوست بدارى،
هر چند احسان او به تو نرسيده باشد و اين در طبايع موجود است، چه اگر خبر دو پادشاه به تو برسد كه يكى دانشمند، دادگر، عابد، خوشرفتار و نسبت به مردم فروتن و مهربان است، و ديگرى ستمگر، متكبّر، فاسق، بى شرم و بدكردار باشد، و هر كدام در يكى از كشورهاى بسيار دور دست مشغول فرمانروايى باشند در دل خود تفاوتى ميان آنها مىيابى، چه دلت نسبت به اوّلى