راه روشن (ترجمه المحجة البيضاء) - الفيض الكاشاني - الصفحة ٣٣٥ - باب چهارم در وفات پيامبر خدا صلّى الله عليه و آله
نماز گزاريد، خداوند متعال هر پيامبرى از پيامبرانش را در هر جايى قبض روح كرده پسنديده است كه در همان جا به خاك سپرده شود، و من پيامبر صلّى الله عليه و آله را در حجرهاى كه در آن قبض روح شده به خاك مىسپارم. مردم اطاعت كردند و از گفتار او خشنود شدند. سپس امير مؤمنان عليه السّلام و عبّاس بن عبد المطلّب و فضل بن عبّاس وارد قبر شدند. در اين هنگام انصار از پشت خانه فرياد برآوردند كه: اى علىّ، خدا را به ياد تو مىآوريم مبادا امروز حقّ ما نسبت به پيامبر خدا صلّى الله عليه و آله از ميان برود، كسى از ما را به قبر پيامبر خدا صلّى الله عليه و آله وارد كن تا در خاكسپارى آن حضرت ما را نيز بهرهاى باشد. امير مؤمنان عليه السّلام فرمود اوس بن خول كه بدرى و از برجستگان خزرج بود وارد قبر شود. هنگامى كه وارد قبر شد على عليه السّلام به او فرمود: در قبر فرود آى سپس امير مؤمنان عليه السّلام جسد پيامبر خدا صلّى الله عليه و آله را روى دست او قرار داد و وى را راهنمايى كرد كه آن را در لحد بگذارد، چون جسد بر روى زمين قرار گرفت به او فرمود: اى اوس بيرون آى، چون بيرون آمد على عليه السّلام وارد قبر شد و كفن را از صورت پيامبر خدا صلّى الله عليه و آله به يك طرف زد و گونه راست آن حضرت را بر زمين و رو به قبله قرار داد سپس با خشت لحد را پوشاند و خاك بر آن ريخت.
وفات آن حضرت در روز دوشنبه دو شب مانده به آخر صفر سال يازدهم هجرى كه شصت و سه ساله بود اتّفاق افتاد و بيشتر مردم توفيق نماز بر آن حضرت و حضور در مراسم دفن او را نيافتند و به امر تعيين خليفه در سقيفه در بنى ساعده پرداختند. ابو بكر اين فرصت را غنيمت شمرد چه مىدانست اگر در طلب خلافت سستى كنند تا امير مؤمنان عليه السّلام از تجهيز پيامبر خدا صلّى الله عليه و آله فارغ شود در صورتى كه پيش از اين كار را مستحكم نكرده باشند آنچه را مىخواهند به دست نخواهند آورد. از اين رو براى به
دست آوردن زمام خلافت سبقت گرفتند. انصار نيز در ميان خود دچار اختلاف بودند، طلقاء و منافقان و مؤلفة قلوبهم نيز كراهت داشتند كه خلافت به امير مؤمنان عليه السّلام برسد و مىدانستند اگر در اين امر تأخير شود تا بنى هاشم از مراسم خاكسپارى پيامبر خدا صلّى الله عليه و آله فارغ شوند امر خلافت در مقرّ خود قرار خواهد گرفت و امير مؤمنان عليه السّلام عهدهدار خلافت خواهد شد و آنها در آنچه آرزو دارند ناكام خواهند ماند، به همين سبب براى رسيدن به خلافت پيشدستى كردند، و اين داستانى طولانى است و ما به اندازهاى كه مربوط به وفات پيامبر خدا صلّى الله عليه و آله و مورد نياز بود از آن نقل كرديم نه آنچه را كه مربوط به امر خلافت است چه اين جا محلّ ذكر آن نيست.