راه روشن (ترجمه المحجة البيضاء) - الفيض الكاشاني - الصفحة ٧٦ - سبب قصور مردم از درك معرفت خداوند
روى خود را به سوى او مىكنم چه خواهم داد؟
در اخبار داوود عليه السّلام است كه خداوند به او وحى فرمود: اى داوود! تا چند بهشت را ياد مىكنى و اشتياق به مرا از من درخواست نمىكنى؟ عرض كرد: پروردگارا! مشتاقان تو كيانند؟ فرمود: مشتاقان من كسانى هستند كه آنها را از هر تيرگى پاك و به هشدار خود بيدار و روزنهاى در دلهاى آنها باز كردهام كه به من مىنگرند، و من دلهاى آنها را به دست خود حمل مىكنم و بر آسمان مىگذارم سپس فرشتگان برگزيده را فرا مىخوانم، هنگامى كه گرد آيند برايم سجده مىكنند، من مىگويم: شما را گرد نياوردهام تا برايم سجده كنيد بلكه شما را فرا خواندهام تا دلهاى مشتاقان خود را بر شما عرضه بدارم، و به اهل شوق بر شما مباهات كنم، هر آينه دلهاى آنها در آسمان به فرشتگان روشنايى مىدهد چنان كه خورشيد به اهل زمين روشنى مىبخشد.
اى داوود! دلهاى مشتاقان را از رضوانم آفريدهام و آنها را به نور رخسارم متنعّم گردانيدهام و آنان را سخنگوى خود كردهام و ابدانشان را نظرگاه خود به سوى زمين قرار دادهام و از دلهاى ايشان راهى ساختهام كه از آن به من مىنگرند و هر روز شوق آنان افزايش مىيابد.
داوود عليه السّلام عرض كرد: پروردگارا اهل محبّت خود را به من نشان بده، فرمود: اى داوود! به كوه لبنان برو در آن چهارده تن وجود دارد كه برخى از آنها جوان و بعضى ميانسال و بقيه كهنسالاند هنگامى كه نزد آنها رفتى سلامم را به آنها برسان، و به آنها بگو: پروردگارتان به شما سلام مىرساند و مىگويد: آيا حاجتى از من نمىخواهيد؟ چه شما دوستان و برگزيدگان من هستيد، به شادى شما شاد مىشوم، و براى آنچه دوست داريد تسريع مىكنم.
داوود نزد آنها آمد، آنان را در كنار چشمهاى يافت در حالى كه همگى به تفكّر در عظمت حق تعالى و ملكوت او سر فرو برده بودند هنگامى كه نگاهشان به داوود افتاد برخاستند تا پراكنده شوند. داوود به آنها گفت: من فرستاده خدا به سوى شما هستم آمدهام تا پيام پروردگارتان را به شما برسانم. پس رو به سوى او كردند و به گفتار او گوش فرا دادند و چشمانشان را به زمين دوختند. داوود گفت: من فرستاده خدا به سوى شما هستم او شما را سلام مىرساند و مىفرمايد: آيا حاجتى از من نمىخواهيد؟ آيا مرا ندا نمىكنيد؟ تا آواز و گفتارتان را بشنوم چه شما دوستان و برگزيدگان منيد به شادى شما شاد مىشوم و براى آنچه دوست داريد تسريع مىكنم، و در هر ساعت به شما نظر مىافكنم همان نظرى كه مادر مهربان از روى شفقت به فرزندش مىافكند. پس اشكهايشان بر روى گونههايشان روان