راه روشن (ترجمه المحجة البيضاء) - الفيض الكاشاني - الصفحة ٣١١ - باب سوّم سكرات مرگ و شدّت آن و حالاتى كه به هنگام مردن مستحب است
در خوف و هراسند چه پيامبر صلّى الله عليه و آله فرموده است: «هرگز كسى از شما از دنيا بيرون نمىرود مگر آنگاه كه سرنوشت خود را بداند و جايگاه خود را در بهشت يا دوزخ ببيند«١».»
و نيز فرموده است: «كسى كه ديدار خدا را دوست بدارد خداوند ديدارش را دوست مىدارد، و كسى كه ديدار او را كراهت دارد، ديدارش مكروه خداست» عرض كردند: ما همه از مرگ كراهت داريم، فرمود: «مقصود اين نيست چه هرگاه براى مؤمن معلوم شود كه او بر چه چيزى وارد خواهد شد لقاى خدا را دوست مىدارد، و خداوند نيز لقاى او را دوست خواهد داشت«٢».»
از پيامبر صلّى الله عليه و آله نقل شده كه فرموده است: «هرگاه خداوند از بندهاى خشنود باشد مىفرمايد: اى فرشته مرگ به سوى فلان بنده من برو و روح او را نزد من بياور تا او را آسودگى بخشم، آنچه عمل كرده كافى است من وى را در حال رفاه آزمودم و او را چنان كه دوست داشتم يافتم. پس فرشته مرگ به همراه پانصد فرشته فرود مىآيد با هر كدام شاخههاى ريحان و ساقههاى زعفران است و هر يك حامل بشارتى غير از بشارت ديگران مىباشد و همه در دو صفّ قرار مىگيرند تا با ريحانى كه همراه آنهاست جان او بيرون آيد.
هنگامى كه شيطان به آنها مىنگرد دست بر سر مىنهد و فرياد مىكند، لشكريانش به او مىگويند: اى سرور ما تو را چه شده است، مىگويد: آيا نمىبينيد به اين بنده چه كرامتهايى عطا كردند، شما كجا بوديد كه از او غافل شديد؟ مىگويند: ما كوشيديم ليكن او معصوم بود«٣».»
يكى از پيشينيان گفته است: مؤمن را جز در لقاى خداوند آسودگى نيست، و كسى كه آسودگى او در لقاى خداوند است روز مرگ روز سرور و شادى و ايمنى و عزّت و شرف اوست.
مىگويم: در كافى از سدير صيرفى آمده كه گفته است: به ابى عبد الله عليه السّلام عرض كردم:
قربانت شوم اى فرزند پيامبر خدا آيا مؤمن از قبض روح خود كراهت دارد؟ فرمود: «نه به خدا هنگامى كه فرشته مرگ براى قبض روحش نزد وى مىآيد بيتابى مىكند. فرشته مرگ
«١» اين ابى الدنيا در مرگ به نقل از مردى كه نامش را نبرده از على (عليه السلام ) موقوفا.
«٢» از حديث عباة بن صامت و مورد اتفاق است .
«٣» عراقى گفته است : آن را ابن ابى الدنيا در كتاب الموت از حديث تميم دارى با سندى ضعيف و اضافات بسيار نقل كرده است ، در آغاز حديث به مرفوع بودن آن تصريح نكرده و در آخر آن چيزى است كه دلالت بر مرفوع بودن آن دارد.