راه روشن (ترجمه المحجة البيضاء) - الفيض الكاشاني - الصفحة ٨٣ - محبّت خداوند نسبت به بندگانش و معناى آن
درباره خالق بر سبيل استعاره و مجاز و نقل است.
چنان كه گفته شد محبّت از نظر وضع لغت عبارت از ميل نفس به چيزى است كه موافق و مناسب اوست و اين جز در نفوس ناقص قابل تصوّر نيست، چه نفس با رسيدن به آنچه موافق اوست كمال مىيابد و از وصول به آن لذّت مىبرد، و اين امر درباره خداوند متعال محال است، زيرا همه كمال و جمال و بها و جلال كه در الوهيّت ممكن است در خداوند حاضر و حاصل و از ازل تا ابد براى او واجب و متحقّق است و تجدّد يا زوال آنها قابل تصوّر نيست. بنابراين او به غير از آن جهت كه غير اوست نظر ندارد بلكه نظرش تنها به ذات و افعال خويش است و در وجود چيزى جز ذات و افعال او وجود ندارد. به همين مناسبت شيخ ابو سعيد مهنهاى هنگامى كه آيه يُحِبُّهُمْ وَ يُحِبُّونَهُ را براى او قرائت كردند گفت: بحق آنها را دوست مىدارد، چه او جز خود را دوست نمىدارد. معناى اين سخن آن است كه او كلّ وجود است و در جهان هستى چيزى جز او وجود ندارد، و كسى كه جز خود و افعال و تصانيف خود را دوست نمىدارد محبّت او از ذات او و توابع آن از حيث اين كه تعلّق به ذات او دارند تجاوز نمىكند و در اين صورت جز خود را دوست نمىدارد. لذا الفاظى كه درباره محبّت خداوند نسبت به بندگانش وارد است تأويل مىشوند، زيرا معناى آنها بازگشت دارد به اين كه: خداوند حجاب را از دل كسى كه او را دوست مىدارد بر مىدارد تا آن جا كه به چشم دل خدا را مىبيند، و به وى توانايى مىدهد كه تقرّب او را به دست آورد، و خواست خداوند نسبت به او در ازل همين بوده است و نيز درون او را از ورود غير خدا به آن پاك مىكند، و او را از علايق و موانعى كه ميان او و مولايش حايل مىشود فارغ مىگرداند به طورى كه جز به حق و از حق نمىشنود، و جز به حق نمىگويد. چنان كه پيامبر خدا صلّى الله عليه و آله از سوى حق تعالى بيان كرده است كه: «بنده پيوسته با نوافل به من تقرّب مىجويد تا آنگاه كه او را دوست بدارم و چون او را دوست بدارم گوش او مىشوم ... تا آخر حديث».
بنابراين محبّت خداوند درباره كسى كه مورد محبّت اوست هرگاه به اراده ازلى كه موجب توانايى اين بنده در سلوك راه قرب شده نسبت داده شود ازلى خواهد بود، و هرگاه به فعل او كه برداشتن حجاب از دل بنده است نسبت داده شود حادثى است كه به سبب حدوث مقتضى آن پديد آمده است، چنان كه خداوند فرموده است: «بنده پيوسته با نوافل به من تقرّب مىجويد تا آنگاه كه او را دوست بدارم.» بنابراين تقرّب او به نوافل سبب صفاى باطن و برداشته شدن حجاب از دل وى و حصول درجه قرب از سوى پروردگار براى او شده است و همه اينها تفضّل خداوند و لطف او به اين بنده است و معناى محبّت الهى نسبت به