راه روشن (ترجمه المحجة البيضاء) - الفيض الكاشاني - الصفحة ٤١٠ - چگونگى شفاعت
آنها نجات يابى.
چگونگى شفاعت
بدان هرگاه دخول در آتش بر دستههايى از مؤمنان لازم آيد خداوند به فضل و كرم خود شفاعت پيامبران و صدّيقان بلكه شفاعت عالمان و صالحان را درباره آنها مىپذيرد بلكه هر كس به سبب حسن رفتارش در نزد خداوند داراى آبرو و منزلتى باشد او را نسبت به كسان و خويشان و دوستان و آشنايانش حقّ شفاعتى است پس بكوش كه براى خود در نزد خدا رتبه شفاعت به دست آورى، و آن بدين طريق است كه هيچ انسانى را حقير نشمارى چه خداوند دوستى خود را در بندگانش پنهان كرده است لذا شايد آن كه به چشم تو حقير مىآيد او ولىّ خدا باشد همچنين هيچ گناهى را كوچك مشمار زيرا خداوند خشمش را در گناهان نهفته است شايد خشم خدا در همان گناهى باشد كه تو آن را كوچك شمردهاى، و هيچ طاعتى را اندك مدان براى آن كه خداوند متعال رضايش را در طاعاتش پنهان فرموده است بسا رضاى او در طاعتى باشد كه تو آن را اندك دانستهاى هر چند آن كلمه طيّبه يا لقمهاى يا نيّتى حسنه يا چيزى از اين قبيل بوده است.
دلايل شفاعت در قرآن و اخبار بسيار است، خداوند فرموده است: وَ لَسَوْفَ يُعْطِيكَ رَبُّكَ فَتَرْضى «١» ، عمرو بن عاص روايت كرده كه پيامبر خدا صلّى الله عليه و آله قول ابراهيم را تلاوت فرمود كه: رَبِّ إِنَّهُنَّ أَضْلَلْنَ كَثِيراً من النَّاسِ فَمَنْ تَبِعَنِي فَإِنَّهُ مِنِّي وَ من عَصانِي فَإِنَّكَ غَفُورٌ رَحِيمٌ«٢»، و نيز قول عيسى بن مريم عليه السّلام را كه: إِنْ تُعَذِّبْهُمْ فَإِنَّهُمْ عِبادُكَ«٣»، سپس دستها را بلند كرد و گفت: امّتى امّتى، پس از آن گريست، خداوند به جبرئيل فرمود: برو نزد محمّد و از او بپرس سبب گريهات چيست؟ جبرئيل نزد پيامبر صلّى الله عليه و آله آمد و از او پرسيد، آن حضرت او را آگاه كرد و گفت: خدا به آن داناتر است، خداوند فرمود: اى جبرئيل برو به محمّد بگو: ما تو را درباره امّتت خشنود خواهيم كرد و غمگين نخواهيم ساخت«٤».
«١» ضحى / ٥: و بزودى پروردگارت آن قدر به تو عطا مى كند كه خشنود شوى .
«٢» ابراهيم / ٢٦: پروردگارا آنها (بتها) بسيارى از مردم را گمراه ساختند، هر كس از من پيروى كند از من است و هر كس نافرمانى من كند تو بخشنده و مهربانى .
«٣» مائده / ١٨٨: اگر آنها را مجازات كنى بندگان تو هستند و اگر آنها را نبخشى توانا و حكيمى .
«٤» صحيح مسلم ، ج ١، ص ١٣٢ از حديث عبدالله بن عمرو بن العاص و شايد واژه عبدالله در بعضى نسخه ها افتاده است .