راه روشن (ترجمه المحجة البيضاء) - الفيض الكاشاني - الصفحة ٧١ - سبب قصور مردم از درك معرفت خداوند
كودكى و به هنگام فقدان عقل درك مىكند و زمانى كه غريزه عقل اندك اندك در او ظاهر شود انديشه او در شهواتش مستغرق مىگردد، و به سبب طول انس با مدركات و محسوسات خود وقع آنها از دل او بيرون مىرود، لذا هرگاه ناگهان حيوان يا گياه عجيبى ببيند يا با فعلى از افعال الهى كه خارق عادت و شگفت انگيز باشد روبرو شود. بى اختيار زبانش به معرفت حق گشوده مىشود و سبحان الله بر زبان مىآورد در حالى كه در سراسر روز، خود و اعضاى خويش و حيوانات ديگرى را كه با آنها انس گرفته و همه شواهد قطعى در اين جهت هستند مىبيند و به سبب طول انس گوش دل او گواهى آنها را نمىشنود.
ما اگر كور مادر زادى را فرض كنيم كه به بلوغ رسد و عاقل باشد و در اين زمان يك باره پرده از جلو چشم او برداشته شود چون ناگهان چشم او به آسمان و زمين و درختان و گياهان و جانداران بيفتد بيم آن است كه از مشاهده اين عجايب كه خداوند آفريده است از كثرت شگفتى از عقل تهى گردد.
اين امور و نظاير آنها از اسبابى است كه با فرو رفتن در غرقاب شهوات راه كسب انوار معرفت را به روى خلق سدّ كرده و او را از شنا در بحر پهناور آن باز داشته است و در نتيجه مردم در به دست آوردن معرفت الهى مانند مدهوشى هستند كه سوار الاغش بود و الاغش را مىجست كه به او مثل زدهاند.
آرى امور روشن چون طلب شود دشوار مىگردد، و رمز نقصان معرفت مردم همين است كه بايد به حقيقت دانسته شود. از اين رو گفتهاند:
فقد ظهرت فلا تخفى على أحد *** إلّا على أكمه لا يعرف القمرا«١»
لكن بطنت بما أظهرت محتجبا *** و كيف يعرف من بالعرف قد سترا«٢»
بيان معناى شوق به خداوند
بدان كسى كه حقيقت محبّت به خداوند را منكر است ناچار حقيقت شوق به او را نيز انكار مىكند، چه شوق تنها نسبت به محبوب قابل تصوّر است و ما وجود شوق به خداوند را و اين كه دارنده معرفت ناگزير از آن است هم از طريق اعتبار و نظر كردن به نور بصيرت و
«١» آشكارى و بر كسى پوشيده نيستى » جز بر كور مادرزادى كه ماه را نمى شناسد.
«٢» ليكن به سبب چيزى كه ظاهر كردى پنهان و محجوب شدى » و چگونه شناخته شود كسى كه به آشنايى مستور شده است .