راه روشن (ترجمه المحجة البيضاء) - الفيض الكاشاني - الصفحة ٢٩ - امّا سبب اوّل- و آن عبارت است از محبّت انسان به ذات
امكان دهد كه هر جور بخواهى در آنها تصرّف كنى، تو تصوّر خواهى كرد كه اين احسانى از اوست، ليكن اين پندارى نادرست است، زيرا اگر چه اين احسان به وسيله او و به مال و قدرت او بر آن و بر انگيزهاى كه در او ايجاد و باعث شد مالش را به تو منتقل كند انجام گرفته است، ليكن چه كسى نعمت حيات به او ارزانى داشته و مال و قدرت و اراده او را آفريده و اين انگيزه را در او به وجود آورده و چه كسى تو را محبوب او گردانيده و او را به تو مايل ساخته و به دل او انداخته كه صلاح دين و دنيايش در احسان به تو است. اگر اينها نبود بى شكّ حبّهاى از مالش را به تو نمىداد. هرگاه خداوند اين انگيزهها را بر او چيره و در نفس او مقرّر كرده كه صلاح دين و دنيايش تسليم مال او به توست و در تسليم آن به تو مقهور و ناگزير بوده و توان مخالفت نداشته است، پس احسان كننده كسى است كه او را مضطرّ ساخته و بدان كار وا داشته و انگيزههايى كه او را به عمل وادار كرده در او برانگيخته است، امّا دست او واسطهاى بيش نيست كه احسان خداوند را به تو رسانيده و صاحب دست در اين كار مضطرّ بوده همان گونه كه مجراى آب در برابر جريان آب در آن مضطرّ است، بنابراين اگر او را نيكوكار بدانى و از اين حيث شكر گويى كه به نفس خود نيكوكار است، نه از آن جهت كه واسطه احسان خداست، بى شكّ به حقيقت امر نادانى، چه احسان از انسان قابل تصوّر نيست، جز نسبت به نفس خودش، امّا احسان به غير از مخلوق محال است، زيرا او مالش را جز در راه هدفى كه در اين راه مورد نظر اوست نمىبخشد. اين هدف او ممكن است براى آينده باشد كه همان ثواب الهى است و يا براى حال باشد، از قبيل منّت گذارى و تحقير يا ستايش و آوازه و مشهور شدن به سخاوت و كرم و يا جذب دلهاى مردم براى فرمانبردارى و محبّت، چه انسان هرگز مالش را به دريا نمىاندازد، زيرا او را در اين كار هدفى نيست و آن را جز در راه غرضى كه مقصود و مطلوب اوست، به ديگرى نمىدهد.
ليكن تو مقصود و مطلوب او نيستى، بلكه دست تو وسيلهاى است براى تو در گرفتن تا آنگاه كه هدف او از شهرت و ستايش و شكر و ثواب با دريافت مال از سوى تو حاصل شود. د ر حقيقت او براى رسيدن به مقصودش در اين گرفتن، تو را به خدمت خود واداشته است.
لذا او به خودش احسان كرده و در برابر آنچه بخشيده، عوضى كه از نظر او از مالش بهتر مىباشد، دريافت كرده است و اگر اين رجحان نبود هرگز به خاطر تو از دارايىاش چشم نمىپوشيد. بنابراين او به دو سبب استحقاق شكر گزارى و دوستى را ندارد:
اوّل- به سبب آن كه خداوند انگيزههايى را بر او چيره ساخته كه قدرت مخالفت با آنها را نداشته است، چه او به منزله خزانهدار پادشاه است و اگر شاه كسى را به دريافت خلعت