راه روشن (ترجمه المحجة البيضاء) - الفيض الكاشاني - الصفحة ٣١٥ - آنچه از احوال محتضر به هنگام مرگ مستحب است
محمّدا رسول الله را تا آنگاه كه مىميرند به آنها تلقين كنيد.» در روايت ديگرى آمده كه فرموده است: «كلمات فرج و شهادتين را به او تلقين كن، و امامان عليه السّلام را جهت اقرار به آنها يكى پس از ديگرى براى او نام ببر تا آنگاه كه زبانش از كار بيفتد«١».»
از ابى بكر حضرمى نقل شده كه گفته است: يكى از افراد خانوادهام بيمار شد، به عيادت او رفتم و به او گفتم: اى فرزند برادر من برايت اندرزى دارم آيا آن را مىپذيرى، گفت:
آرى، گفتم: بگو أشهد أن لا إله إلّا الله وحده لا شريك له، او شهادت داد، گفتم: بگو: و أنّ محمّدا رسول الله، اين را نيز شهادت داد: گفتم: اينها وقتى براى تو سودمند است كه آنها را از روى يقين ادا كنى، گفت: بر اينها يقين دارم گفتم: گواهى ده كه على ولىّ خدا و وصىّ پيامبر صلّى الله عليه و آله و خليفه بلا فصل او و امامى است كه پس از پيامبر صلّى الله عليه و آله اطاعت او واجب است، وى بدينها گواهى داد، گفتم: اينها وقتى به حال تو سودمند است كه بر يقين باشى، گفت: به يقين هستم. سپس امامان عليه السّلام را يكايك نام بردم و او به آنها اقرار كرد و گفت: بر امامت آنها يقين دارم، و ديرى نگذشت كه مرد و خانوادهاش نسبت به او سخت بيتابى مىكردند. من از آنها جدا شدم و پس از آن كه به سوى آنها باز گشتم آنان را شكيبا و خشنود يافتم، به آنها گفتم: حال شما چطور است، و اى زن در اين سوگ چگونهاى؟ زن گفت: به خدا سوگند با مرگ فلانى مصيبت بزرگى بر ما وارد شد ليكن از آنچه مايه تسلّى خاطرم شده خوابى است كه همين شب ديدم، گفتم: آن خواب چگونه است، گفت: فلانى يعنى مرده را در خواب ديدم كه زنده و سالم است، گفتم: اى فلان! گفت: بلى، گفتم: آيا تو نمرده بودى، گفت: آرى ليكن به سبب كلماتى كه ابو بكر (حضرمى) به من تلقين كرد نجات يافتم. و اگر آن نبود نزديك بود هلاك شوم.«٢»
از امام باقر عليه السّلام نقل شده كه فرموده است: «اگر عكرمه را به هنگام مرگ مىيافتم به او نفع مىرساندم.» به امام صادق عليه السّلام عرض شد: به چه چيزى به او نفع مىرسانديد، فرمود:
«چيزى را كه شما اعتقاد داريد به او تلقين مىكردم.»«٣»
از امام صادق عليه السّلام روايت شده كه فرموده است: «به خدا سوگند اگر بت پرست به هنگامى كه جان از تنش خارج مىشود به آنچه شما معتقديد اقرار كند هرگز بدنش سوزش آتش را
«١» وافى ، ج ٣، باب تلقين محتضر.
«٢» وافى ؛ كافى : ج ٣،ص ١٢٢ با اختلاف در الفاظ.
«٣» كافى ، ج ٣،ص ١٢٢، شماره ٣.