راه روشن (ترجمه المحجة البيضاء) - الفيض الكاشاني - الصفحة ٢٤٤ - بيان حقيقت تفكّر و ثمرات آن
راه خدا و مشتاقان لقاى او همانند حال عاشقان است و ما عاشق دلباخته را مثال قرار مىدهيم و مىگوييم: عاشقى كه در عشق خود غوطهور است از اين بيرون نيست كه يا فكرش مربوط به معشوق خويش و يا به خودش مربوط است. اگر در معشوق خود فكر مىكند يا در جمال و زيبايى او مىانديشد تا با تفكّر درباره او و مشاهده وى احساس آسودگى مىكند، و يا در اعمال لطيف و خوب او كه دلالت بر اخلاق و صفات نيك وى دارد فكر مىكند تا لذّت او مضاعف شود و محبّت او قوّت يابد. اگر درباره خودش فكر مىكند انديشهاش يا در صفاتى است كه وى را از چشم محبوبش ساقط مىكند تا از آنها دورى جويد. و يا صفتهايى است كه او را نزد محبوبش مقرّب و محبوب مىگرداند تا بدانها متّصف شود، و اگر به چيزى جز اينها فكر كند و از مرز عشق بيرون رفته و دچار نقصان است. چه عشق تمام و كامل آن است كه عاشق را در خود مستغرق كند و چنان بر دل او چيره شود كه در آن جايى براى غير او نماند. دوستدار خداوند نيز بايد چنين باشد و نظر و تفكّر او از حدود محبوبش تجاوز نكند. لذا هرگاه انديشهاش منحصر و محدود به همين چهار قسم باشد از مقتضاى محبّت تجاوز نكرده است. و ما اكنون به بيان قسم نخست مىپردازيم.
و آن عبارت از تفكّر در صفات و افعال خويش است تا صفات پسنديده را از ناپسند متمايز گرداند و اين تفكّر مربوط به علم معامله است كه در اين كتاب مراد و مقصود ماست، ليكن قسم آخر مربوط به علم مكاشفه است. آنگاه هر يك از صفات و افعال او كه مكروه يا محبوب خداوند است يا در ظاهر است مانند طاعات و معاصى و يا در باطن است مانند منجيات و مهلكاتى كه محلّ آنها در دل است و ما آنها را در بخش منجيات و مهلكات به تفصيل شرح دادهايم. طاعات و معاصى نيز دو قسم است يكى آن كه تنها به اعضاى هفتگانه تعلّق دارد، و ديگر آنچه مربوط به همه بدن است مانند فرار از جنگ، عاق والدين، سكوت در محلّ حرام.
در مورد صفات مكروه لازم است در سه امر تفكّر شود:
اوّل- تفكّر در اين كه آيا آن صفت در نزد خداوند مكروه است يا نه زيرا بسا چيزى كه در ظاهر ناپسند نيست و تنها پس از دقّت نظر كراهت آن دانسته مىشود.
دوم- تفكّر در اين كه اگر مكروه است راه دورى جستن از آن چيست؟
سوم- آن كه آيا هم اكنون به اين صفت مكروه متّصف است و بايد آن را ترك كند يا در آينده عارض او مىشود تا از آن دورى ورزد، و يا در يكى از حالات گذشته مرتكب آن شده و بايد آن را جبران كند؟