راه روشن (ترجمه المحجة البيضاء) - الفيض الكاشاني - الصفحة ٧٢ - سبب قصور مردم از درك معرفت خداوند
هم از طريق اخبار و آثار اثبات مىكنيم:
امّا از طريق اعتبار: آنچه پيش از اين در اثبات محبّت گفته شد در اثبات شوق نيز كافى است زيرا هر محبوبى در غيبت خود مورد اشتياق است و اگر حاضر و ديدارش حاصل باشد شوق موردى ندارد چه شوق جستن و نگريستن براى رسيدن به امرى است و آنچه موجود است خواسته نمىشود. توضيح مطلب اين است كه شوق تنها درباره چيزى قابل تحقّق است كه از جهتى ادراك آن ممكن و از جهت ديگر نا ممكن باشد، و آنچه ادراك آن اصلا غير ممكن است اشتياقى به آن نيست چه آن كه شخصى را نديده و اوصاف او را نشنيده اشتياق به او قابل تصوّر نمىباشد و آنچه به طور كامل ادراك مىشود شوق به آن نيز موردى ندارد، زيرا كمال ادراك مشاهده و ديدن است و آن كه پيوسته از ديدار محبوب خود برخوردار است داشتن شوق قابل تصوّر نيست. بنابراين شوق به چيزى مربوط مىشود كه از جهتى قابل ادراك باشد و از جهت ديگر ادراك نشود، و اين دو صورت دارد:
١- اين كه چيزى اندكى نمايان است ليكن محتاج است كه به طور كاملتر آشكار گردد.
اين مطلب جز با آوردن مثالى از مشهودات روشن نمىشود و آن اين كه هرگاه معشوق كسى از او غايب شود و خيال او در دلش باقى بماند مشتاق آن است كه خيال او با ديدار معشوق كامل شود، و هرگاه ياد و خيال و شناخت او از دلش محو شود به طورى كه او را بكلّى فراموش كند قابل تصوّر نيست كه به او اشتياق داشته باشد، و اگر او را ببيند تصوّر نمىرود كه در اين هنگام مشتاق شناخت او باشد، لذا معناى شوق اين است كه او خواهان آن است كه خيال معشوق را با ديدن او كامل گرداند. همچنين هرگاه او را در تاريكى ببيند به طورى كه حقيقت رخسار او بر وى مكشوف نشود آرزو مىبرد كه با ديدنش خيال او تحقّق يابد و كامل گردد، و كشف كامل رخسار او بدان است كه روشنايى بر آن بتابد.
٢- اين كه رخسار محبوبش را ببيند، ليكن مثلا مو و ديگر زيباييها و اعضاى او را مشاهده نكند. در اين صورت آرزوى ديدن آنها را دارد، اگر چه هرگز آنها را نديده و خيالى كه زاييده رؤيت است در نفس او پديد نيامده باشد. امّا مىداند كه وى را اندام و اعضايى زيباست ليكن از طريق مشاهده تفصيل جمال او را درك نكرده است لذا مشتاق آن است كه آنچه هرگز نديده است بر او مكشوف شود.
اين هر دو وجه در مورد حق تعالى قابل تصوّر است، بلكه براى همه اهل معرفت لازم و ضرورى است زيرا آنچه از امور الهى براى صاحبان معرفت روشن شده اگر چه در كمال وضوح است ليكن گويى اين مطلب در پشت پرده نازكى قرار دارد و در نهايت روشنى و