راه روشن (ترجمه المحجة البيضاء) - الفيض الكاشاني - الصفحة ٢٤٣ - بيان حقيقت تفكّر و ثمرات آن
آنهاست تأليف و سازگارى دهند نور معرفت مانند برخاستن آتش از آهن جستن خواهد كرد و به سبب آن دل دگرگون مىشود به طورى كه به چيزى كه پيش از اين رغبت نداشته راغب مىگردد همان گونه كه چشم بر اثر روشنايى آتش آنچه را پيش از آن نمىديده است مىبيند. آنگاه به مقتضاى حال دل اعضا براى عمل به پا مىخيزند همان گونه كه شخصى كه بر اثر تاريكى قادر به كار نبوده به محض احساس بينايى و ديدن آنچه پيش از اين نمىديده براى عمل به پا مىخيزد.
بنابراين ثمره تفكّر علوم و احوال است، و علوم بى نهايت است و احوالى كه تصوّر مىرود به وسيله آنها دل دگرگون مىشود قابل شمارش نيست. از اين رو اگر مريد بخواهد اقسام تفكّر و موارد آن را بشمارد و بداند در چه چيزهايى بايد فكر كند هرگز قادر نخواهد بود، زيرا مجارى تفكّر بى شمار و ثمرات آن نامحدود است. بلى ما مىكوشيم موارد آن را نسبت به علوم مهمّ دينى و نسبت به احوالى كه از مقامات سالكان است به طور اجمال بيان كنيم، و شرح آنها به تفصيل مستلزم شرح همه علوم است در حالى كه همه اين كتابها به منزله شرح بعضى از علوم مىباشند، چه آنها مشتمل بر پارهاى از علومند كه از افكار مخصوصى به دست آمدهاند، از اين رو براى آن كه به موارد تفكّر آگاهى حاصل شود ناگزير بايد به مجموعههايى از تفكّرات اشاره كنيم.
بيان موارد تفكّر
بدان تفكّر آگاهى در امرى كه مربوط به دين است جريان مىيابد و زمانى در آنچه مربوط به دين نيست صورت مىگيرد و مقصود ما در اين جا تفكّر در چيزهايى است كه تعلّق به دين دارد و قسم ديگر مورد نظر ما نيست.
مقصود ما از دين امورى است كه ميان بنده و پروردگار واقع مىشود. بنابراين افكار عبد يا به خودش و صفات و افعالش تعلّق دارد و يا متعلّق به معبود و صفات و افعال اوست و ممكن نيست كه تفكّر از اين دو قسم بيرون باشد.
اما قسم اوّل كه تعلّق به بنده دارد يا تفكّر در چيزهايى است كه نزد خداوند محبوب است و يا در امورى است كه نزد خداوند مكروه است و به افكارى كه غير از اين دو قسم باشد نيازى نيست. آنچه به خداوند مربوط مىشود نيز يا تفكّر در ذرات و صفات و اسماى حسناى اوست و يا در افعال و ملك و ملكوت و آسمانها و زمينهاست و آنچه در ميان آنهاست. انحصار فكر در اين اقسام با آوردن مثالى روشن مىشود و آن اين كه حال سالكان