راه روشن (ترجمه المحجة البيضاء) - الفيض الكاشاني - الصفحة ٣٠٢ - باب سوّم سكرات مرگ و شدّت آن و حالاتى كه به هنگام مردن مستحب است
فريب، و بازگشتن به سراى جاويد، و آمادگى براى مرگ پيش از فرود آمدن آن«١».»
باب سوّم سكرات مرگ و شدّت آن و حالاتى كه به هنگام مردن مستحب است
بدان اگر در پيش روى بنده مسكين غم و بيم و عذابى جز مجرد سكرات مرگ وجود نداشت نيز سزاوار بود كه زندگى او منغّص و شادمانى او مكدّر و سهو و غفلت از او دور باشد، و شايسته بود كه تفكرش در اين باره طولانى و آمادگىاش براى آن بزرگ باشد بويژه آن كه در هر نفسى انتظار آن مىرود، چنان كه يكى از حكيمان گفته است: اندوهى كه به دست غير تو باشد نمىدانى در چه زمان تو را فرا خواهد گرفت. لقمان به پسرش گفت: اى پسرك من! امرى كه نمىدانى كه به تو خواهد رسيد پيش از آن كه ناگهان به تو رسد براى آن آماده باش. شگفتا اگر انسان مشغول بزرگترين لذتها و خوشترين مجلسهاى لهو باشد و انتظار رود كه كسى از نيروى انتظامى بر او وارد شود و پنج ضربه چوب به او زند بر اثر اين انتظار لذت او منغّص و عيش او مكدّر مىگردد، در حالى كه وى در هر نفسى در معرض آن است كه فرشته مرگ به همراه سكرات جان دادن بر او داخل شود و او از آن غافل باشد، و اين امر سببى جز نادانى و غرور ندارد.
بدان شدت درد سكرات مرگ را به حقيقت كسى نمىداند جز فردى كه آن را چشيده باشد و كسى كه آن را نچشيده است به شناخت او نسبت به آن يا از راه قياس با آلامى است كه آنها را حسّ كرده و يا از طريق استدلال به سختى احوال مردم به هنگام جان دادن است، اما قياسى كه بيانگر آن باشد اين است كه هر عضوى كه روح در آن حلول ندارد درد را احساس نمىكند و اگر روح در آن باشد دردناك مىگردد، پس ادراك كننده درد روح است و هرگاه عضوى كه در آن روح است دچار زخم يا سوختگى شود اثر آن به روح سرايت مىكند و به اندازه تأثير آن، روح دردمند و متألّم مىشود و اين درد بر گوشت و خون و ديگر اجزاى بدن پخش مىشود و بخشى از آن به روح مىرسد و اگر درد به گونهاى باشد كه تنها قرين و مباشر روح شود و با غير آن كارى نداشته باشد اين درد بسيار بزرگ و سخت خواهد بود. حالت نزع يا جان دادن دردى است كه بر روح وارد مىشود و همه اجزاى آن را فرا
«١» المستدرك حاكم ، قصرالامل ابن ابى الدنيا، و پيش از اين ذكرشده است .