راه روشن (ترجمه المحجة البيضاء) - الفيض الكاشاني - الصفحة ١١٧ - در بيان معناى رضا به قضاى الهى و حقيقت و فضيلت آن
كدام بلا را مىبينى كه خداوند آن را از تو دور كرده است؟ پاسخ داد: اى روح الله! من بهتر از كسى هستم كه خداوند آنچه را از معرفت خود در دل من نهاده در قلب او قرار نداده است.
عيسى عليه السّلام به او فرمود: راست گفتى، دستت را دراز كن، پس دست او را گرفت و در حال خوبروترين و خوش اندامترين مردم شد، و خداوند بيماريهايى را كه داشت از او بر طرف كرد و از آن پس همنشين عيسى عليه السّلام شد و با او خدا را عبادت مىكرد.
مىگويم: پس از اين غزّالى داستانها و اقوالى را از اين قبيل نقل كرده و گفته است:
هرگاه در اين داستانها بينديشى بى ترديد خواهى دانست كه رضا به چيزى كه مخالف ميل و خواهش نفس است محال نيست بلكه آن يكى از مقامات بزرگ اهل دين است و آنچه در دوستى مردمان و بهرهمنديهاى آنها از آن ممكن است اتّفاق افتد در مورد محبّت خداوند و بهرهمندى از پاداشهاى اخروى نيز به طور قطع ممكن و قابل وقوع است و اين امكان به دو طريق حاصل مىشود:
اوّل- راضى و خشنود بودن به درد براى توقّع ثوابى كه وعده داده شده مانند راضى بودن به حجامت و آشاميدن دارو به منظور حصول بهبودى.
دوّم- راضى بودن به درد نه براى آن كه پاداشى به دست آورد بلكه بدين منظور كه آن مراد محبوب و متضمّن رضاى اوست، از اين رو گاهى محبّت چنان بر دل چيره مىشود كه مراد محبّ در مراد محبوب مستور و فانى مىشود و لذيذترين چيزها نزد او شادى و رضاى دل محبوب و اجراى خواست اوست هر چند به بهاى نابودى جانش تمام شود چنان كه گفتهاند: فما لجرح إذا أرضاكم الم«١». اين محبّت ممكن است با احساس درد همراه باشد ليكن گاهى محبّت چنان بر دل استيلا مىيابد كه درد را ادراك نمىكند، قياس و تجربه مشاهده گواه وجود آن است و كسى كه آن را در وجود خود نمىيابد نبايد آن را انكار كند چه او اين حالت را به سبب فقدان سبب آن كه محبّت شديد است در خود نمىيابد. و كسى كه طعم محبّت را نچشيده شگفتيهاى آن را نمىداند چه محبّان را عجايبى است بزرگتر از آنچه ما ذكر كرديم.
از عمرو بن حارث رافعى نقل شده كه گفته است: در رقّه در مجلسى نزد دوستى بودم و با ما جوانى بود كه به كنيزك خوانندهاى كه در اين مجلس، با ما بود عشق مىورزيد و كنيزك با زدن شاخه درخت اين شعر را خواند:
«١» زخمى كه شما را راضى كند دردى ندارد.