راه روشن (ترجمه المحجة البيضاء) - الفيض الكاشاني - الصفحة ٥٨ - امّا سبب اوّل- و آن عبارت است از محبّت انسان به ذات
اسبابى كه مايه افزايش محبّت خداوند است
بدان سعادتمندترين و نيكو حالترين مردم در آخرت كسى است كه محبّت او نسبت به خداوند بيشتر و قويتر باشد، چه آخرت به معناى ورود بر خداوند و درك سعادت لقاى اوست. و چه بزرگ است نعمت محبّى كه پس از اشتياق طولانى بر محبوب خود وارد شود و بتواند تا ابد بدون چيزى كه عيش او را منغّص كند و بدون رقيب و مزاحم و بى خوف از زوال و انقطاع پيوسته از ديدار او بهرهمند باشد. جز اين كه اين نعمت به اندازه نيروى محبّت داده مىشود، هر قدر محبّت زيادتر باشد، لذّت بيشتر خواهد بود و بنده اين محبّت را تنها در دنيا مىتواند به دست آورد. مؤمن از اصل محبّت به خدا هرگز جدا نيست، چه او از اصل معرفت منفكّ نيست، امّا قوّت محبّت و استيلاى آن به طورى كه دلباخته شود- و اين را عشق مىنامند- چيزى است كه بيشتر مردم از آن تهى هستند. اين عشق به خدا از طريق دو سبب حاصل مىشود:
اول- بريدن از علايق دنيا و بيرون كردن محبّت غير خدا از دل، زيرا دل مانند ظرفى است كه فى المثل تا از آب خالى نشود سركه در آن نمىگنجد، ما جَعَلَ الله لِرَجُلٍ من قَلْبَيْنِ في جَوْفِهِ«١». كمال دوستى در اين است كه خداوند را با تمام قلب خود دوست بدارد و مادام كه به چيزى جز او توجّه مىكند، گوشهاى از دلش به غير او مشغول است. از اين رو به اندازهاى كه به غير خدا مشغول است، محبّت او نسبت به خداوند دچار نقصان مىباشد و به قدرى كه آب در ظرف باقى مىماند از سركهاى كه در آن ريخته مىشود كم مىگردد. خداوند به همين تجرّد و انقطاع اشاره كرده و فرموده است: قُلِ الله ثُمَّ ذَرْهُمْ«٢» و نيز: إِنَّ الَّذِينَ قالُوا رَبُّنَا الله ثُمَّ اسْتَقامُوا«٣»، بلكه اين معناى كلمه لا إله إلّا الله است يعنى هيچ معبود و محبوبى جز او نيست و هر چه محبوب است معبود است، چه عبد كسى است كه بندگى مىكند و معبود آن است كه او را بندگى مىكنند و هر دوست دارندهاى بندگى كسى را مىكند كه محبوب اوست. از اين رو حق تعالى فرموده است: أَ فَرَأَيْتَ من اتَّخَذَ إِلهَهُ هَواهُ«٤». پيامبر خدا صلّى الله عليه و آله فرموده است:
«دشمنترين معبودى كه در زمين پرستش مىشود، هواى نفس است«٥»» و به همين سبب
«١» احزاب / ٤: خداوند هرگز براى انسان دو دل در درون او نيافريده است .
«٢» انعام / ٩١: بگو: خدا.... و سپس آنها را (در گفتگوهاى لجاجت آميزشان ) رها كن .
«٣» فصلت / ٣٠: كسانى كه گفتند پروردگار ما خداوند يگانه است سپس استقامت كردند.
«٤» جاثيه / ٢٢: آيا ديدى كسى را كه معبود خود را هواى نفس خويش قرار داده ...
«٥» طبرانى بنابر آنچه در كنوز الحقايق آمده است .