راه روشن (ترجمه المحجة البيضاء) - الفيض الكاشاني - الصفحة ٣٧ - امّا سبب اوّل- و آن عبارت است از محبّت انسان به ذات
آمده است: «هيچ يك از شما نبايد همچون بنده بدى باشد كه اگر نترسد، كار نكند يا مانند مزدور بدى باشد كه اگر مزدش داده نشود، دست از كار كشد»«١».
امّا سبب پنجم براى دوستى وجود مناسبت و مشابهت است،
چه هر چيزى جذب كننده شبيه خويش و هر شكلى به مانند خود مايلتر است. از اين رو ديده مىشود كه كودك با كودك و بزرگسال با بزرگسال و پرنده با نوع خود انس مىگيرد و از نوع ديگر نفرت دارد.
همچنين انس عالم با عالم بيشتر از انس او با پيشهور، و انس بازرگان با بازرگان بيش از انس او با برزگر است. اين امرى است كه تجربه و اخبار و آثار بدان گواهى مىدهد، چنان كه ما در كتاب آداب صحبت، باب برادرى براى خدا آن را شرح دادهايم و بايد بدان جا مراجعه شود.
بنابراين مناسبت يكى از اسباب محبّت است، و آن آگاهى به سببى است كه آشكار است مانند مناسبت كودك با كودك كه سبب آن كودكى است و زمانى سبب آن پوشيده است به طورى كه نمىتوان به آن آگاهى يافت، چنان كه گاهى ديده مىشود ميان دو شخص وحدت و اتّفاق صورت مىگيرد بى آن كه انگيزه آنها جمال يا طمع مال يا غير آن باشد. چنان كه پيامبر اكرم صلّى الله عليه و آله بدان اشاره كرده و فرموده است: «جانها لشكريانى بسيج شدهاند آنچه از آنها يكديگر را بشناسند با هم انس مىگيرند و آنچه همديگر را نشناسند اختلاف مىيابند»«٢»، و آشنايى تناسب و ناآشنايى دورى و تباين است.
اين سبب نيز مقتضى دوست داشتن خداوند است و اين از جهت مناسبتى باطنى است كه به مشابهت در صورت و شكل بازگشت ندارد، بلكه به علّتهايى باطنى ارتباط دارد كه رواست برخى از آنها در كتابها ذكر شود و نوشتن برخى ديگر جايز نيست بلكه بايد در زير پرده غيرت نهفته بماند تا بعضى از سالكان اين راه كه شرايط سلوك را كامل كردهاند، بدانها آگاهى يابند. آنچه را مىتوان ذكر كرد، تقرّب بنده به خداوند متعال در صفاتى است كه دستور داده در آنها به او اقتدا كنند و به اخلاق او آراسته شوند تا آن جا كه گفته شده است:
تخلّقوا باخلاق الله يعنى به اخلاق خداوند متخلّق شويد و مقصود اكتساب صفات پسنديده است كه از صفات ربوبى است مانند: دانش، نيكى، احسان، لطف، كمك به غير: ترحّم بر خلق، نصيحت و ارشاد آنها به سوى حق و منع آنها از باطل و ديگر صفات پسنديدهاى كه در
«١» عراقى گفته است : ماخذى براى آن نيافتم .
«٢» صحيح مسلم ، ج ٨، ص ٤١ و پيش از اين بارها ذكر شده است .