راه روشن (ترجمه المحجة البيضاء) - الفيض الكاشاني - الصفحة ٦٤ - امّا سبب اوّل- و آن عبارت است از محبّت انسان به ذات
مىافتد، چه بينايى آن ضعيف است و روشنايى روز را مىجويد. هنگامى كه آن بيچاره در شب نور چراغ را مىبيند گمان مىكند كه وى در اطاق تاريكى است و چراغ، روزنهاى به سوى محلّى روشن است لذا روشنايى را مىطلبد و خود را به سوى روزنه مىاندازد و چون از آن بگذرد و دچار تاريكى شود گمان مىبرد كه به روزنه نرسيده و حركت او درست انجام نگرفته، از اين رو بر مىگردد، تا آنگاه كه بسوزد. شايد گمان كنى اين عمل به سبب نادانى و نقصان اوست ليكن بايد بدانى كه انسان از او نادانتر است، بلكه دلدادن و در افتادن آدمى بر روى شهوات درست مانند در افتادن پروانه بر روى آتش است، چه صورت ظاهر آتش شهوات دنيا مانند نورى در برابر آدمى مىدرخشد و او نمىداند كه در زير آن زهرى كشنده است و پيوسته خود را بر روى آن مىاندازد تا در آن فرو رود و پايبند آن شود و دچار هلاكت ابدى گردد. و اى كاش جهل آدمى مانند جهل پروانه مىبود، زيرا اگر او به سبب فريفتگى به ظاهر روشنايى سوخته شود در اين حال رهايى مىيابد ليكن آدمى تا ابد و يا براى مدّتى دراز در آتش مىماند. از اين رو پيامبر خدا صلّى الله عليه و آله ندا مىكرد و مىفرمود: «شما مانند پروانه در آتش مىافتيد و من كمرگاه شما را مىگيرم«١».» براستى اين پرتوى شگفت انگيز از شگفتيهاى صنع خداوند در خردترين حيوانات است و در آن عجايب ديگرى است كه اگر پيشينيان و آيندگان گرد آيند تا بر كنه آن احاطه يابند از درك حقيقت آن ناتوان خواهند بود و حتّى بر امور روشن صورت ظاهر آن وقوف نخواهند يافت و بر معناى پوشيده آن كسى جز خداوند آگاه نيست.
بنابراين در هر حيوان و گياهى عجايبى است كه ويژه آن است و در آن چيز ديگرى با او مشاركت ندارد. به زنبور عسل و شگفتيهاى آن بنگر كه چگونه خداوند به او وحى مىكند، تا در كوهها و درختها و داربستها خانه بسازد، و چگونه از لعاب آن موم و عسل بيرون مىآيد كه يكى سبب روشنايى و ديگرى مايه شفا و بهبودى است. آنگاه اگر در كارهاى شگفتانگيز آن تأمل كنى كه چگونه از گلها و شكوفهها تناول مىكند و از كثافتها و پليديها دورى مىجويد، و يكى از خودشان را كه بزرگ و امير آنهاست فرمانبردار مىشود، و چگونه خداوند امير آنها را به اجراى عدالت و انصاف در ميان آنها بر گمارده به طورى كه هرگاه يكى از آنها بر روى پليدى نشسته باشد به محض ورود بر در كند و او را مىكشد بى
«١» با اختلاف كمى در الفاظ مورد اتفاق صحيح مسلم و بخارى از حديث ابى هريره است ، و پيش از اين ذكر شده است .