راه روشن (ترجمه المحجة البيضاء) - الفيض الكاشاني - الصفحة ٦٨ - سبب قصور مردم از درك معرفت خداوند
مىنويسد يا مىدوزد، زنده بودن او نزد ما از ظاهرترين امور مىباشد امّا حيات و دانش و قدرت و اراده او براى نوشتن يا دوختن از ديگر صفات ظاهرى و باطنى او براى ما آشكارتر است. چه صفات باطنى او مانند شهوت، خشم، بردبارى، تندرستى و بيمارى و امثال اين صفات او را نمىشناسيم، و همه صفات ظاهرى او را نيز نمىدانيم و يا نسبت به برخى از آنها شك داريم مانند مقدار بلندى قامت و اختلاف رنگ پوست و جز اينها، ليكن حيات و قدرت و اراده و دانش و انسان بودن او براى ما روشن است بى آن كه حس بينايى ما ارتباطى با حيات و قدرت و اراده او داشته باشد زيرا اين صفات را به هيچ وجه با حواسّ پنجگانه نمىتوان درك كرد، و ممكن نيست حيات و قدرت و ارادهاش را جز با دوختن و حركات او بشناسيم از اين رو هرگاه به هر چه در جهان جز اوست بنگريم نمىتوانيم صفات او را بدانيم، و بر او جز يك دليل كه آن نيز روشن و آشكار است وجود ندارد. امّا همه آنچه را مىبينيم و با حواسّ ظاهر و باطن درك مىكنيم بر وجود خداوند و قدرت و دانش و ديگر صفات او به طور ضرورى گواهى مىدهد اعم از سنگ، كلوخ، گياه، درخت،
حيوان، آسمان، زمين، آب، ستاره، دريا، خشكى، آتش، هوا، جوهر و عرض بلكه نخستين گواه بر او نفوس و اجسام و صفات و دگرگونيهاى احوال و تغيير دلها و همه اطوار و حركات و سكنات ماست. آشكارترين چيزها در علم ما خود ما و سپس محسوساتى است كه با حواس پنجگانه درك مىشوند و پس از آن مدركات حاصل از طريق بصيرت و عقل است، و براى هر يك از اين مدركات يك مدرك و يك شاهد و يك دليل وجود دارد، امّا همه آنچه در اين عالم است گواهانى گويا و دلايلى حاضر بر وجود آفريننده و مدبّر و اداره كننده و محرّك آنهاست و همگى گوياى علم و قدرت و لطف و حكمت اوست، و موجودات مدركه بى شمارند.
بنابراين اگر حيات نويسنده نزد ما روشن است در حالى كه يك گواه بيش ندارد و آن حركت دست اوست كه ما آن را احساس مىكنيم چگونه وجود كسى نزد ما محقّق نباشد كه در جهان هستى و در داخل نفوس ما و خارج آن چيزى يافت نمىشود جز اين كه بر او و عظمت و جلال او گواهى مىدهد، زيرا هر ذرّهاى از ذرّات اين جهان به زبان حال فرياد مىكند كه وجود و حركت او برخاسته از ذات او نيست و نيازمند ايجاد كننده و به حركت درآورندهاىست. اين را نخست تركيب اعضا و بهم پيوستن استخوانها و گوشتها و عصبها و محل رويش مويها و تشكّل اعضا و ديگر اجزاى ظاهر و باطن ما گواهى مىدهد، چه ما مىدانيم كه آنها به خودى خود بهم نپيوستهاند چنان كه مىدانيم دست نويسنده به نيروى خود به حركت در نيامده است سپس چون در جهان هستى هيچ مدرك و محسوس و معقول