راه روشن (ترجمه المحجة البيضاء) - الفيض الكاشاني - الصفحة ٣٠٧ - باب سوّم سكرات مرگ و شدّت آن و حالاتى كه به هنگام مردن مستحب است
دادگر است و ستم نمىكند«١».»
موسى بن جعفر عليه السّلام بر مردى وارد شد كه عرق مرگ بر او نشسته و در سكرات جاندادن بود و پاسخ كسى را نمىداد. به آن حضرت عرض كردند: اى فرزند پيامبر خدا مايليم بدانيم حال رفيق ما چگونه است و مرگ چيست؟ فرمود: «مرگ وسيله تصفيه مؤمنان است و آنان را از گناهان پاك مىكند و آخرين ناراحتى است كه به آنها مىرسد و كفّاره آخرين گناهان آنان است، همچنين كافران را از حسناتشان تهى و خالص مىكند و آخرين لذت يا نعمت يا رحمتى است كه به آنها مىرسد و آخرين ثواب حسنهاى است كه دارا بودهاند. اما اين رفيق شما از گناهان تهى گرديده و معاصى او تصفيه شده تا آنجا كه مانند جامهاى كه از هر چركى شسته و پاك شود پاكيزه شده و براى معاشرت با اهل بيت در سراى جاويد شايستگى يافته است«٢».»
مردى از اصحاب امام رضا عليه السّلام بيمار شد، آن حضرت او را عيادت كرد و به او فرمود:
«حالت چگونه است؟» عرض كرد: پس از جدا شدن از حضور شما مرگ را ديدم- منظورش سختيهايى است كه از شدت بيمارى ديده است- فرمود: «چگونه او را ديدى؟» پاسخ داد: سخت دردناك، فرمود: «آنچه را ديدهاى چيزى است كه به تو هشدار مىدهد و برخى از حالات خود را به تو مىشناساند چه مردم دو دستهاند: دستهاى با مرگ آسودگى مىيابند، و دستهاى با مرگشان مردم از آنها آسوده مىشوند. ايمان به خدا و نبوت و ولايت ما را تازه كن تا با مرگ آسودگى يابى.» آن مرد همين كار را كرد- حديث طولانى است و ما به اندازه نياز از آن نقل كرديم-«٣».
به امام جواد عليه السّلام عرض كردند: چرا اين مسلمانان از مرگ كراهت دارند؟ فرمود: «زيرا آن را نمىشناسند و خوش ندارند و اگر آن را مىشناختند و براستى از دوستان خدا بودند آن را دوست مىداشتند و مىدانستند كه آخرت براى آنها از دنيا بهتر است، سپس فرمود: اى ابا عبد الله! چرا كودك و ديوانه از خوردن دارويى كه بدنش را پاكيزه و دردش را بر طرف مىكند امتناع مىورزد؟ گفت: به سبب نادانى آنها به سودمندى داروست، فرمود: سوگند به آن كه محمد صلّى الله عليه و آله را بحق به پيامبرى برانگيخت كسى كه براى مرگ چنان كه شايسته آن
«١» معانى الاخبار صدوق ،ص ٢٨٧.
«٢» معانى الاخبار صدوق ،ص ٢٨٩.
«٣» معانى الاخبار صدوق ،ص ٢٩٠.