راه روشن (ترجمه المحجة البيضاء) - الفيض الكاشاني - الصفحة ٢٤٠ - بيان حقيقت تفكّر و ثمرات آن
نفسانى است.
اينها گفتههاى دانشمندان پيروان تفكّر است اما هيچ يك از آنان حقيقت تفكّر و موارد آن را ذكر نكرده است.
بيان حقيقت تفكّر و ثمرات آن
بدان معناى تفكّر احضار دو معرفت در دل است تا معرفت سومى از آنها به دست آيد.
مثال آن اين است كه كسى به حيات عاجل رغبت كند و زندگى دنيا را بر آخرت برگزيند و بخواهد بداند كه برگزيدن آخرت بر دنيا سزاوارتر است در اين صورت او را دو راه است:
اوّل- آن كه از ديگرى بشنود كه برگزيدن آخرت بر دنيا سزاوارتر است، و وى بدون بصيرت و آگاهى به حقيقت امر او را تقليد و تصديق كند و به صرف اعتماد به گفتار او در عمل آخرت را بر دنياى خود ترجيح دهد. اين روش را تقليد مىگويند و معرفت گفته نمىشود.
دوم- آن كه بداند زندگى پايدارتر به برگزيدن سزاوارتر است و نيز اين را بداند كه زندگى آخرت پايدارتر است. از داشتن اين دو معرفت، شناخت سومى براى او حاصل مىشود كه عبارت از اين است كه زندگى آخرت به برگزيدن سزاوارتر مىباشد. تحقّق اين شناخت كه زندگى آخرت بر زندگى دنيا ترجيح دارد جز با حصول و معرفت سابق امكان پذير نيست لذا حاضر كردن دو معرفت مذكور در دل به منظور رسيدن به معرفت سوم تفكّر، اعتبار، تذكّر، نظر تأمّل و تدبّر گفته مىشود.
امّا تأمّل و تدبّر و تفكّر الفاظى مترادف و داراى يك معنا مىباشند. و معانى جداگانهاى ندارند. ليكن واژههاى تذكّر و اعتبار و نظر داراى معانى مختلفاند اگر چه مسمّاى آنها يكى است. چنان كه واژههاى صارم و سيف و مهنّد بر يك چيز اطلاق مىشوند، ليكن اطلاق آنها بر آن بر حسب اعتبارات مختلف است. اگر به شمشير صارم گفته شود دليل بر آن است كه آن برّنده است و اگر مهنّد بگويند دلالت بر محلّ ساخت آن دارد، و اگر سيف بگويند مراد صرف شمشير و اطلاق آن از اين روايد است. همچنين واژه اعتبار بر احضار اين دو معرفت اطلاق مىشود زيرا با گذر از اين دو، معرفت سوّم حاصل مىگردد. و اگر گذر از اين دو صورت نگيرد و منحصر به وقوف و آگاهى بر اين دو معرفت باشد آن را تذكّر مىنامند و اعتبار گفته نمىشود.
امّا اطلاق نظر و تفكّر بر آن بدان سبب است كه در آنها معرفت سوّم را مىطلبند. چه به