راه روشن (ترجمه المحجة البيضاء) - الفيض الكاشاني - الصفحة ١٠٠ - محبّت خداوند نسبت به بندگانش و معناى آن
و من الدّلائل أن يرى من عزمه *** طوع الحبيب و ان الحّ العاذل«١»
و من الدّلائل أن يرى متبسّما *** و القلب فيه من الحبيب بلابل«٢»
و من الّدلائل أن يرى متفهّما *** لكلام من يحظى لديه السائل«٣»
و من الدّلائل أن يرى متقشّفا *** متحفّظا من كلّ ما هو قائل«٤»
مىگويم: از جمله چيزهايى كه درست است دليل اين گفتار قرار داده شود سخنانى كه غزّالى ضمن آنچه در اواخر اين كتاب در معناى محبّت گفته و ما آنها را حذف كردهايم از بعضى از آنها نقل كرده است كه: محبّت عبارت از محو ارادات و احتراق صفات و حاجات است و از ديگرى كه نقل كرده است كه: محبّت معنايى است از محبوب كه قلوب را مقهور مىكند دلها از ادراك آن ناتوان و زبانها از بيان آن ممنوعند، كسى كه آن را در دل خود براى خدا بيابد او محبّ خداوند است.
بيان معناى انس با خدا
گفتيم كه انس و خوف و شوق از آثار محبّت است جز اين كه آنها بر حسب نظر محبّ و آنچه در وقت بر او غلبه دارد مختلف مىشود. هرگاه نگريستن از پس پرده غيب به منتهاى جمال حق بر او غالب باشد و قصور خود را از آگاهى بر كنه جلال او احساس كند دل به طلب برانگيخته مىشود و در او ناآرامى و هيجان پديد مىآيد. اين حالت ناآرامى و بيقرارى را شوق مىنامند، و آن نسبت به امرى است كه از او غايب است. هرگاه شادى قرب و مشاهده حضور كه از كشف حاصل مىشود بر او غلبه يابد و نظرش بر مطالعه جمال حاصل از كشف مقصور بوده و به آنچه هنوز درك نكرده توجّه نداشته باشد دل به آنچه ملاحظه مىكند شاد مىشود، و اين شادى را انس مىنامند. اگر نظرش به صفات عزّ و بى نيازى حقّ و عدم مبالات و خطر امكان زوال و بعد از او معطوف باشد به سبب اين احساس دلش دردناك مىشود و اين دردناكى را خوف مىگويند. اين حالات تابع همين نظرات و اين نظرات نيز تابع سببهايى است كه مقتضى آنهاست و قابل شمارش نيستند.
بنابراين انس عبارت از خوشحالى و شادى دل به سبب مشاهده جمال محبوب است به
«١» و از دلايل اين كه ديده شود عزم او » فرمانبردارى دوست است هر چند نكوهشگر اصرار كند.
«٢» و از دليلها يكى آن كه متبسم ديده شود » با آن كه در دل او از دوست غمهايى است
«٣» ?????????????????????????
«٤» واز دليلها يكى آن كه پارساديده شود» و در هر چه مى گويد با احتياط باشد.