راه روشن (ترجمه المحجة البيضاء) - الفيض الكاشاني - الصفحة ٢١١ - مرابطه پنجم مجاهده است
چيزى از دنيا به آنها رو مىآورد شاد نمىشدند و اگر چيزى از آن به آنها پشت مىكرد اندوه نمىخوردند، دنيا در نظر آنها از خاك كه بر آن پاى مىنهيد پستتر بود، هر كدام از آنها در همه عمر خويش هرگز جامهاى تا نكرد، و هرگز به كسانش نگفت خوراكى برايش فراهم كنند، و هرگز ميان خود و زمين چيزى را حايل قرار نداد. من آنان را عامل به كتاب خدا و سنت پيامبرش يافتم. چون شب فرا مىرسيد بر مىخاستند و رويشان را بر خاك مىنهادند، اشكشان بر رخسارشان جارى مىشد و براى آزادى خود از عذاب قيامت با پروردگارشان راز و نياز مىكردند. اگر حسنهاى به جا مىآوردند شاد مىشدند و در اداى شكر آن به خود رنج مىدادند و از خداوند درخواست مىكردند كه آن را بپذيرد و هرگاه كار بدى مىكردند اندوهگين مىشدند و از خدا مىخواستند كه آن را ببخشد. آنان پيوسته چنين بودند و بدين گونه رفتار مىكردند با اين حال به خدا سوگند از گناه مصون نماندند و جز در سايه آمرزش الهى نجات نيافتند.
حكايت شده است گروهى بر عمر بن عبد العزيز وارد شدند تا او را كه بيمار شده بود عيادت كنند. در ميان آنان جوانى نحيف و نزار بود، عمر به او گفت: اى جوان! چه چيزى تو را به اين حال درآورده است؟ پاسخ داد: رنجورى و بيمارى. عمر گفت: به خدا از تو مىخواهم كه راست بگويى، گفت: اى امير مؤمنان! شيرينى دنيا را چشيدم آن را تلخ يافتم، و خوشى و حلاوت آن در نظرم ناخوش، و زر و سنگ آن در چشمم يكسان آمد، و چنانم كه گويا آشكارا به عرش پروردگارم مىنگرم در حالى كه مردم را به سوى بهشت و دوزخ مىرانند. از اين رو روزم را به تشنگى و شبم را به بيدارى مىگذرانم و همه اعمالى كه انجام مىدهم در برابر ثواب و عقاب خداوند ناچيز است.
ابو الّدردا گفته است: اگر سه چيز در دنيا نبود يك روز زندگى را هم دوست نداشتم:
تشنگى در گرما براى خدا، سجود در دل شب براى خدا و همنشينى با گروهى كه پاكيزهترين سخنان را بر مىگزينند، همان گونه كه مردم نيكوترين خرما را بر مىچينند.
گفتهاند: گروهى به سفر رفتند ليكن راه را گم كردند تا به راهبى رسيدند كه از مردم دورى گزيده بود و تنها زندگى مىكرد. او را صدا كردند، راهب از صومعهاش سر برآورد، به او گفتند: اى راهب! ما راه را گم كردهايم، راه كدام است؟ راهب با سر به آسمان اشاره كرد، ليكن مردم نفهميدند مقصود او چيست، گفتند: اى راهب! ما از تو پرسشهايى داريم آيا پاسخ ما را مىدهى، گفت: بپرسيد و زياده روى نكنيد كه روز بر نمىگردد و عمر برگشت نمىكند و جوينده پرشتاب است، آن گروه از سخنان او در شگفت شدند و گفتند: اى راهب!