راه روشن (ترجمه المحجة البيضاء) - الفيض الكاشاني - الصفحة ٣٠٤ - باب سوّم سكرات مرگ و شدّت آن و حالاتى كه به هنگام مردن مستحب است
كشيدن همه رگها متألّم و دردمند است. سپس بتدريج همه اعضاى او مىميرند و سرد مىشوند. نخست پاها سپس ساقها بعد رانها، و براى هر عضو سكرات و آلامى پياپى است تا آنگاه كه به حلق برسد. چه در اين هنگام نظر او از دنيا و مردم آن قطع و باب توبه بر روى او بسته مىشود و افسوس و پشيمانى او را احاطه مىكند. پيامبر صلّى الله عليه و آله فرموده است: «توبه بنده پذيرفته مىشود مادام كه جان به حلق نرسيده باشد«١».»
مىگويم: سپس غزّالى اخبارى از پيشينيان درباره سختى مرگ و سكرات آن و بيم پيامبران و اولياى خدا از آن و سختى جان دادن آنها ذكر كرده است تا آن جا كه مىگويد:
هنگامى كه ابراهيم خليل عليه السّلام مرد خداوند به او فرمود: اى خليل من! مرگ را چگونه يافتى، عرض كرد: مانند سيخى كه از لاى پشم ترى بگذرانند و زمانى كه موسى عليه السّلام از دنيا رفت از او پرسيد، عرض كرد: مانند گوسفند زندهاى كه قصاب پوست او را بكند، و پيامبر صلّى الله عليه و آله فرمود: «خود را مانند گنجشگى يافتم كه آن را روى ماهيتابه بريان كنند نه مىميرد كه آسوده شود و نه نجات مىيابد تا پرواز كند.» اين اخبار با احاديثى كه از اهل بيت عصمت عليه السّلام روايت شده شباهت ندارد بلكه بوى دروغ بودن آنها به مشام مىرسد جز يك حديث از امير مؤمنان عليه السّلام نقل كرده مشعر بر اين كه آن حضرت مردم را به نبرد تشويق مىكرده و مىفرموده است: «اگر كشته نشويد مىميريد و به كسى كه جانم در دست اوست سوگند كه نزد من هزار ضربت شمشير آسانتر از مردن بر روى بستر است». و اين حديث از طريق خاصّه (شيعه) نيز از آن بزرگوار روايت شده است از اين رو ما از نقل ديگر اخبار او چشم مىپوشيم و به جاى آنها آنچه را در اين مورد از طريق خاصّه وارد شده ذكر مىكنيم:
شيخ صدوق در كتاب اعتقادات«٢» خود نقل كرده است كه به امير مؤمنان عليه السّلام عرض كردند:
مرگ را براى ما توصيف كن، فرمود: «با خبرى را يافتيد، مرگ يكى از سه امر است، يا مژده است به نعمت ابدى يا بشارت است به عذاب سرمدى و يا تخويف و تهديد است نسبت به كسى كه نمىداند از كداميك از اين دو دسته است. اما دوستى كه مطيع امر ماست به نعمتهاى ابدى مژده داده مىشود، و دشمنى كه مخالف امر ماست به عذاب جاودانى بشارت داده خواهد شد، و آن كه وضعش مبهم و حالش دانسته نيست مؤمنى است كه نسبت به نفس خويش ستم و اسراف كرده است. خبرى كه به او داده مىشود مبهم و هراس انگيز است. با
«١» ترندى ، ابن ماجه ، به شماره ٤٢٥٣٠، از حديث ابن عرم كه پيش از اين ذكر شده است .
«٢» ٧نسخه اى كه با باب حادى عشر چاپ شده است ؛ معانى الاخبار،ص ٢٨٧.