راه روشن (ترجمه المحجة البيضاء) - الفيض الكاشاني - الصفحة ٣٢١ - باب چهارم در وفات پيامبر خدا صلّى الله عليه و آله
فرمود: اى برادرم جبرئيل هر سال قرآن را يك بار بر من عرضه مىداشت و در اين سال دو بار آن را بر من عرضه كرده است و اين را جز به سبب حضور مرگ خود نمىدانم. سپس فرمود: اى علىّ من ميان آن كه گنجينههاى دنيا را در اختيار داشته و در آن جاودان باشم، و ميان لقاى پروردگارم و بهشت مخيّر شدم و من لقاى پروردگار و بهشت جاودانى را اختيار كردم، هنگامى كه مردم تو مرا غسل بده و عورتم را بپوشان چه هر كس به عورت من نگاه كند خداوند او را كور مىگرداند. سپس به خانه باز گشت و سه روز در حال بيمارى بود، سپس از آن در حالى كه به امير مؤمنان تكيه داده بود عازم مسجد شد و بر منبر رفت. و خطبه خواند و حمد و ثناى الهى را به جا آورد سپس فرمود: اى گروه مردم اينك من در ميان شما دچار لرزشم به هر كس وعدهاى دادهام نزد من بيايد تا آن را ايفا كنم، و هر كس از من طلبى دارد بر آن آگاهم كند. مردى برخاست و گفت: اى پيامبر خدا از سوى تو به من وعدهاى داده شده است چه من ازدواج كردم و شما به من وعده دادى كه سه ماده شتر به من بدهى پيامبر صلّى الله عليه و آله فرمود: آنها را به تو مىدهم و قدرى بيشتر. سپس فرمود: اى گروه مردم ميان خدا و خلق جز عمل به طاعت او چيزى وجود ندارد كه به سبب آن خيرى به كسى برساند يا شرّى را از او دفع كند، سوگند به آن كه مرا بحقّ برانگيخت جز عمل و رحمت او چيزى مايه نجات نيست و اگر من معصيت خدا كنم نيز هلاك مىشوم. سپس از منبر فرود آمد و نماز را سبك با مردم برگزار كرد و پس از آن داخل خانهاش شد و اين خانه امّ سلمه بود، در اين موقع عايشه آمد و درخواست كرد پيامبر صلّى الله عليه و آله به خانهاى كه او در آن است منتقل شود و به آن جا انتقال داده شد. بامداد روز بعد انصار آمدند و گرد خانه را گرفته به غلام آن حضرت گفتند: از پيامبر خدا صلّى الله عليه و آله براى ما اجازه ورود بگير، غلام گفت: آن حضرت در حال بيهوشى است. آنها گريستن آغاز كردند، در اين هنگام پيامبر صلّى الله عليه و آله به هوش آمد و صداى گريه آنها را شنيد، فرمود: اينها كيستند؟ عرض كردند: انصارند، فرمود: از خانوادهام چه كسى در اين جاست، عرض كردند: على و عباس آن حضرت آنان را فرا خواند و در حالى كه به آنها تكيه داده بود از منزل بيرون آمد و به يكى از ستونهاى مسجد تكيه داد و مردم به گرد او اجتماع كردند. آن حضرت حمد و ثناى الهى را به جا آورد و پس از آن فرمود: اى گروه مردم! هرگز پيامبرى نمرده جز اين كه باز ماندهاى از خود به جاى گذاشته است و آنچه من در ميان شما به جاى مىگذارم دو چيز سنگين است آنها كتاب خدا و عترتم، يعنى اهل بيت من مىباشند به آنها تمسّك جوييد چه هر كس آنها را ضايع كند خدا او را ضايع خواهد كرد. بدانيد انصار به منزله خانواده و گنجينه منند كه به آنها پناه جستم، شما را وصيّت مىكنم به تقواى الهى و