آخرين انقلاب قرن - زارع، عباس - الصفحة ١٩٧ - گفتار يكم حكومت اسلامى، نهاد مصلحت و چالش هاى آتى
اين طور نيست. اكثريت شيعه اين طرف بودند كه مى گفتند ما نوّاب خاص داريم و
نوّاب عام. نوّاب خاص امام، در زمان غيبت صغرى، همان چهار نفر بودند; كه
البته داعيه حكومت نداشتند. اما در مورد نوّاب عام، كه بعداً مطرح شد، ادلّه اى
داريم و رواياتى مورد استناد ماست كه همه امور دست اين هاست و اداره اين امور از
شئون حاكم است كه همان عالم واجد شرايط مى باشد. توده مردم نوعاً اين طرف بوده اند.
اساساً اين كه اين زمينه وجود داشته، كه هر سيّدى قيام مى كرده مردم دورش جمع مى
شدند و خون و مال مى دادند، بى جهت نبوده است. اين ها در خراسان، در كوه هاى گيلان،
و در ديگر مناطق كوهستانى، پخش بودند و همواره هم مورد تعرض قدرت ها بودند.
بنابراين، من اين تاريخ را درست برعكس مى شناسم; بدين معنى كه اكثريت مردم هميشه
آمادگى داشته اند كه يك رهبر شيعى براى تسلط بر كشور قيام كند و به نام اهل بيت
حاكميت را به دست گيرد. و البته تفكرات ديگرى هم وجود داشت.
آيا ميان انديشه هاى امام خمينى در باب تأسيس حكومت اسلامى و نوع حكومت اسلامى
در قبل و بعد از پيروزى انقلاب، تحولات و تفاوت هايى را مى توان بازشناسى كرد؟
چنانكه در برخى تفسيرها گفته مى شود امام خمينى پيش از انقلاب بر پايه فقه مصطلح و
فقه موجود حكومت اسلامى را تصوير مى كرد، ولى بعد از انقلاب اساساً فقه موجود به
عنوان مجموعه اى از فروع تفسير شد و حكومت به مثابه اولويت اول و حاكم بر فروع
فقهى، حوزه اى بسيار وسيع پيدا كرد; يا فرضاً، مسئله مصلحت و مصالح عباد به عنوان
يك اصل اساسى و شايع به كار گرفته شد، در حالى كه در انديشه هاى پيشين امام خمينى
چنين برداشتى وجود نداشت; و يا براى مثال، همان گونه كه خود امام اشاره مى كنند،
قبل از انقلاب ايشان تصور مى كردند روحانيون در اداره حكومت بالمباشره دخالت
نخواهند كرد، ولى بعد از انقلاب صريحاً اذعان مى كنند كه اشتباه كرديم و بايد
روحانى بيايد و در حكومت وارد شود..
از نظر من، چه پيش از انقلاب و چه بعد از انقلاب، از وقتى كه ما با فقه و
اسلام و مسائل جامعه و حكومت آشنا شديم، نه شخص امام و نه ما، هيچ يك، تفكرات اصلى
مان راجع به انقلاب و حكومت و جامعه عوض نشده و تغيير نكرده است. آنچه تغيير كرده،
شرايط اجرايى و نحوه كارها و تاكتيك هاست; يعنى اين كه چگونه كار را به پيش ببريم.
يعنى پاره اى از فروعات تغيير كرده كه بسيارى از آن ها تاكتيك است. آن اصولى كه در
فكر ما جريان داشت، همه به قوت خود باقى است. امام قبل از مبارزه و پس از مبارزه،
قبل از انقلاب و پس از انقلاب همين گونه بوده اند. امروزه هم مسئله